› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 160

کردم رقم به کلک نفس مد ناله را

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه الهراردیف رادشواری میانه

کردم رقم به کلک نفس مد ناله را

دادم به باد شعلهٔ شوقت رساله را

از سرمه چشم شوخ تو تمکین‌پذیر نیست

نتوان به گرد، مانع رم شد غزاله را

از ره مروبه عیش شبستان این چمن

جز شمع کشته چیست به فانوس، لاله را

دل فرد باطل است خوشا جوش داغ عشق

تا بیدلی به ثبت رساند قباله را

کوگوش‌کز چکیدن خونم نواکشد

درکوچه‌های زخم غباری‌ست ناله را

هنگام شیب غافل از اسرار خودمباش

کیفیت رساست می دیر ساله را

عریانی توکسوت یکتایی‌است و بس

تا چند، بار دوش، نمایی دو شاله را

ناقص نبرد صرفه ز تقلیدکاملان

وضع‌گوهر طلسم‌گداز است ژاله را

آن شب که مه زسیرخطش آب داد چشم

گرداب بحر خجلت خود دید هاله را

خط پیش ازآنکه با لب او آشنا شود

حیران سرمه ساخته چشم پیاله را

آزادگان زکلفت اسباب فارغند

نتوان نگاه داشت به زنجیر ناله را

مشت خسی‌ست پیکر موهوم ما ومن

وقف دهان شعله‌کنید این نواله را

رنگ رطوبت چمن دهربنگرید

کاندربغل سیاه شد آیینه لاله را

بیدل دلت هوای محبت‌گرفته است

شبنم خیال می‌کند این غنچه ژاله را

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗