› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 745

جز خون دل ز نقد سلامت به دست نیست

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ستنیستردیف نیستدشواری دشوارتر

جز خون دل ز نقد سلامت به دست نیست

خط امان شیشه به غیر از شکست نیست

آرام عاشق آینه‌پردازی فنا‌ست

مانند شعله‌ای که زپا تا نشست نیست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآینه‌پردازی فنا‌ست ← آینه‌کاری و جلوه در فناستزپا تا نشست نیست ← از پا تا آرام‌گرفتن قرار ندارد

خلقی به وهم خویش پرافشان وحشت است

لیک آنقدر رمی که کس از خویش رست نیست

بنیاد عجز ریختهٔ رنگ سرکشی‌ست

در طره‌ای که تاب ندارد شکست نیست

ماییم و سرنگونی ازپا فتادگی

در وادی‌ای که نقش قدم نیز پست نیست

جمعیت حواس در آغوش بیخودی‌ست

از هوش بهره نیست‌کسی راکه مست نیست

دیوانگان اسیر خم و پیچ وحشتند

قلاب ماهیان تو موج است شست نیست

شست نیست ← نوک خار قلاب نیست؛ خود موج استقلاب ← قلاب صید

دل صید شوق و دیده اسیر خیال توست

ویرانه کشوری که به این بند و بست نیست

اسیر خیال ← زندانی پنداربند و بست ← قید و سامان استوارصید شوق ← شکارِ اشتیاق

عالم فریب دیدهٔ عاشق نمی‌شود

آیینهٔ خیال تو صورت‌پرست نیست

آیینهٔ خیال ← آینهٔ تصور توصورت‌پرست نیست ← ظاهرپرست نیست

آسودگی چگونه شود فرش عافیت

پای مراکه آبله هم زیردست نیست

بیدل بساط وهم به خود چیده‌ام چو صبح

ورنه ز جنس هستی من هر چه هست نیست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗