› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1073

زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه رمیگذرددشواری نسبتاً آسان

زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد

شبنمی نیست که بی‌دیدهٔ تر می‌گذرد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندرنگ ندامت ← رنگِ پشیمانیشبنمی ← قطرهٔ شبنم

از نفس چند پی قافلهٔ دل‌گیریم

سنگ عمری‌ست که بر دوش شرر می‌گذرد

شرر ← جرقهٔ آتش

دام دل نیست به جز دیده که مینای شراب

از سر جام به صد خون جگر می‌گذرد

رغبت جاه چه و نفرت اسباب کدام

زین هوس‌ها بگذر یا مگذر می‌گذرد

انجمن در قدمی، هرزه به هر سو مخرام

هر کجا پا فشرد شمع ز سر می‌گذرد

انجمن در قدمی ← مجلس در یک قدم؛ بسیار نزدیکشمع ز سر ← شمع از سر می‌گذرد؛ می‌سوزد و فانی می‌شودمخرام ← خرامان مروهرزه ← بیهوده

عشق شد منفعل از طینت بیحاصل ما

برق از این مزرعهٔ سوخته‌تر می‌گذرد

بیحاصل ← بی‌ثمرطینت ← سرشتمنفعل ← شرمسار و دلگیر

خودنمایی چقدر زحمت دل خواهد داد

آخر این جلوه‌ات از آینه درمی‌گذرد

آینه ← آینهٔ ادراک و دلجلوه‌ات ← نمود و نمایشِ زیبایی‌اتخودنمایی ← به رخ کشیدنِ خود

همچو تصویر به آغوش ادب ساخته‌ایم

عمر پرواز ضعیفان ته پر می‌گذرد

بیدل ما به وداع تو چرا خون نشود

عرق از روی تو با دیدهٔ تر می‌گذرد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗