› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1341

لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده‌اند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه یدهانددشواری میانه

لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده‌اند

زعفرانی هست کاین‌ها بر وفا خندیده‌اند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبر وفا ← به وفاداریزعفرانی ← زعفرانی‌رنگ؛ رشک‌زدهچشمک رمز ← اشارهٔ رمزی

زین گلستانم به گوش آواز دردی می‌رسد

رنگ و بویی نیست اینجا بلبلان نالیده‌اند

آواز دردی ← ناله و آواز رنجرنگ و بویی ← جلوه و عطر معنوی

بر غرور فرصت ما تا کجا خندد شباب

آسیا‌ها نیز اینجا رنگ گردانیده‌اند

رنگ گردانیده‌اند ← رنگ عوض کرده؛ چرخیده‌اندشباب ← جوانیغرور فرصت ← تکبر دم غنیمت

سرنگونی با همه نشو و نما از ما برفت

ناتوانان همچو مو پر منفعل بالیده‌اند

بالیده‌اند ← رشد کرده‌اندسرنگونی ← نگون‌سازی و افتادگینشو و نما ← رشد و بالیدنپر منفعل ← بال شرمسار

به که غلتانی نخواند برگهر افسون ناز

موج‌ها بیتاب بودند این دم آرامیده‌اند

آرامیده‌اند ← آرام گرفته‌اندافسون ناز ← جادوی کرشمهبیتاب ← بی‌قرارغلتانی ← غلطاندن مروارید

خواه بر گردون سحر شو خواه در دریا حباب

در ترازوی نفس جز باد کم سنجیده‌اند

باد ← پوچی و هیچترازوی نفس ← ترازوی هستی و دمحباب ← حباب آب؛ سست و پوچگردون ← فلک و چرخ آسمان

منکر وضع ندامت غافلست از ساز عیش

دست‌ها اینجا دو برگ گل به هم ساییده‌اند

برگ گل ← برگ گل؛ کف لطیفساز عیش ← سازوکار خوشیندامت ← پشیمانی

نیست تدبیر وداع درد سر کار کمی

بی‌تمیزان عقل‌کامل را جنون نامیده‌اند

بی‌تمیزان ← نافهمان و بی‌تمیزهاتدبیر وداع ← چارهٔ جداییعقل‌کامل ← خرد کامل

کل شوی تا دورگردون محرم عدلت کند

جزو‌ها یکسر خط پرگار را کج دیده‌اند

جزو‌ها ← اجزا و پاره‌هاخط پرگار ← خط دایرهٔ پرگاردورگردون ← چرخ فلکمحرم عدلت ← آشنای عدل و تعادل توکل ← کل و تمامیت وحدت

از ادب تا یاد آن نرگس نچیند انفعال

خانهٔ بیمار را دارالشفا نامیده‌اند

انفعال ← شرم و سرافکندگیدارالشفا ← بیمارستاننرگس ← چشم معشوق

حیرتی را مغتنم‌گیریدو عشرت‌ها کنید

محرمان از صد بهار رنگ یک گل چیده‌اند

حیرتی ← سرگشتگی‌ایرنگ یک گل ← جلوهٔ یک گلمحرمان ← رازداران

پیش هر نقش قدم ما را سجودی بردن است

کاین به خاک‌افتادگان پای کسی بوسیده‌اند

به خاک‌افتادگان ← افتادگان خاکسارسجودی ← سجده‌اینقش قدم ← جای پا

بی‌ادب بی دل به خاک نرگسستان نگذری

شرمناکان با هم آنجا یک مژه خوابیده‌اند

شرمناکان ← شرمگیناننرگسستان ← گلستان نرگسیک مژه ← به اندازهٔ یک مژه
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗