› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 133

شدی پیر و همان در بند غفلت می‌کنی جان را

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه انراردیف رادشواری دشوار

شدی پیر و همان در بند غفلت می‌کنی جان را

به پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکان را

ریاضت غره دارد زاهدان را لیک ازین غافل

که از خود گر تهی گشتند پر کردند همیان را

بود ساز تجرد لازم قطع تعلق‌ها

برش رد به عرض بی‌نیامی تیغ عریان را

مروت گر دلیل همت اهل کرم باشد

چرا بر خاک ریزد آبروی ابر نیسان را

جهان از شور دل‌ها خانهٔ زنجیر خواهد شد

میفشان بی‌تکلف دامن زلف پریشان را

به ذوق کامرانی‌های عیش‌آباد رسوایی

ز شادی لب نمی‌آید به هم چاک گریبان را

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندذوق ← لذت و چششرسوایی ← بی‌آبروییچاک گریبان ← شکاف گریبانکامرانی‌های عیش‌آباد ← کامجویی‌های شهر عیش

دل از سطر نفس یکسر پیام شبهه می‌خواند

دبیر ناز بر مکتوب ما ننوشت عنوان را

دبیر ناز ← منشی نازسطر نفس ← سطر دم و خودعنوان ← سرنامهپیام شبهه ← پیام شک

مروت‌کیشی الفت، وفا مشتاق بود اما

غرور حسن رنگ ما تصور کرد پیمان را

الفت ← انس و دوستیرنگ ← رنگ و نمود ماغرور حسن ← غرور زیباییمروت‌کیشی ← مروت‌آیینیپیمان ← عهد

به مضراب سبب آهنگ اسرارم نمی‌بالد

پریدن‌های چشمم بال نگرفته‌است مژگان را

آهنگ اسرارم ← نوای رازهایمبال نگرفته‌است ← بال نداده استمضراب ← زخمهمژگان ← مژه‌هاپریدن‌های چشمم ← پرش پلک‌هایم

به جز تسلیم، ساز جرأت دیگر نمی‌بینم

خمیدن می‌کشد بیدل کمان ناتوانان را

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗