دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1501
تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود
تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود
جوهر ناله درین آینه محسوس نبود
شب که شوق تو خسک در جگر محفل ریخت
شعلهٔ شمع به بیتابی فانوس نبود
بسکه نیرنگ دو عالم به خرامت فرش است
نقش پا هم به رهت جز پر طاووس نبود
یاد آن عیش که در انجمن ذوق وصال
داشت پیغام جضوری که به صد بوس نبود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندانجمن ذوق ← محفل شوق و لذتبه صد بوس ← با صد بوسهعیش ← خوشی و کامرانیوصال ← دیدار و پیوستگیپیغام جضوری ← پیام حضور و نزدیکی
سعی پرواز من آخر عرقی ریخت به خاک
اشک هم اینقدرش کوشش معکوس نبود
سعی پرواز ← کوشش برای پروازعرقی ریخت ← عرقی بر خاک ریختکوشش معکوس ← تلاش وارونه و بیثمر
تا بر آییم ز خجلتکدهٔ دام امید
بال برهم زدنی جز کف افسوس نبود
بال برهم زدنی ← حتی یک بالزدنخجلتکدهٔ ← جای شرمساریدام امید ← دام آرزوکف افسوس ← کفِ دریغ و حسرت
سیر آیینهٔ دل ضبط نفس میخواهد
ورنه آزادی ما اینهمه محبوس نبود
نوبهاری که تصور به خیالش خون است
ما به آن رنگ ندیدیم که محسوس نبود
جلوه در محفل ما جمله نقاب آراییست
شمع آن بزم نیفروخت که فانوس نبود
بزم ← مجلس عیشجلوه ← نمود و نمایشفانوس ← چراغ پوشیده
در تظلمکده دیر محبت بیدل
ناله فریاد دلی داشت که ناقوس نبود
تظلمکده ← جای دادخواهی و نالهدیر محبت ← صومعهٔ عشقفریاد دلی ← فریاد درونی دلناقوس ← زنگ کلیسا
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
غزلهای مرتبط