دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2073
گر چراغ از نفس سوخته بر می·کردم
گر چراغ از نفس سوخته بر می·کردم
شب هنگامهٔ تشویش سحر میکردم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندنفس سوخته ← جان یا دم سوختههنگامهٔ تشویش ← غوغای اضطراب
آرزو در غم نامحرمی فرصت سوخت
کاشکی سیرگریبان شرر میکردم
گرد اوهام رهایی نشکستم هیهات
تا قفس را نفسی بالش پر میکردم
یاد آن دولت بیدار که در خواب عدم
چشمنگشوده بر آن جلوه نظر میکردم
جلوه ← ظهور زیباییخواب عدم ← خواب نیستیدولت بیدار ← سعادت هشیار و روشنچشمنگشوده ← بیگشودن چشم
زان تبسم که حیا زیر لبش پنهان داشت
چه شناهاکه نه در موجگهر میکردم
حیا ← شرم و آزرمشناهاکه ← شناها که؛ غوطههاموجگهر ← موج گوهر و مروارید
آه بیدردی فرصت نپسندید از من
آن قدر جهد که خونی به جگر میکردم
فطرت از جوهر تنزیه که در طبع من است
آب میشد اگر اظهار هنر میکردم
این بنایی که جهان خمزدهٔ پستی اوست
نردبان داشت اگر زبر و زبر میکردم
خمزدهٔ پستی ← خمیده از فرودستیزبر و زبر ← بالا و پایین؛ زیر و زبر
امشبم نالهٔ دل اشک فشان پر میزد
چقدر حل معمای شرر میکردم
قدم سعی به جایی نرساندم بیدل
کاش چشمی به نمی آبله تر میکردم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غزلهای مرتبط