› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 551

بحر رازم پیچ و تاب فکر گرداب من است

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ابمناستردیف من استدشواری دشوارتر

بحر رازم پیچ و تاب فکر گرداب من است

شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است

صاف معنی کرد مستغنی ز درد صورتم

چون بط می باطن من عالم آب من است

شور شوقم پردهٔ آهنگ‌ساز بیخودی‌ست

نالهٔ من چون سپند افسانهٔ خواب من است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندافسانهٔ خواب ← افسانه و قصهٔ خوابسپند ← اسپندِ روی آتشپردهٔ آهنگ‌ساز ← پرده و مقامِ ساز

در صفای حیرتم محو است نقش‌کاینات

این کتان‌گمگشتهٔ آغوش مهتاب من است

آغوش مهتاب ← آغوشِ نورِ ماهمحو است ← ناپدید و فانی استنقش‌کاینات ← نقشِ هستی و جهان

تا کمان وحشتم در قبضهٔ وارستگی‌ست

دورگردی‌ها ز مردم تیر پرتاب من است

تیر پرتاب ← تیرِ رهاشده از کماندورگردی‌ها ← سرگردانی‌ها

جبهه‌ام فرش سجود اهل تسلیم است و بس

قامتی در هر کجا خم گشت محراب من است

گوشهٔ امنی ز چشم بسته دارم چون حباب

گر نظر وا می‌کنم بر خویش سیلاب من است

گشت اظهار هنر بی‌آبروییهای من

جوهرم چون آینه رنگ ته آب من است

اظهار هنر ← نمایشِ هنر و قابلیتبی‌آبروییهای من ← بی‌آبرویی‌های منجوهرم ← ذات و حقیقتِ منرنگ ته آب ← رنگِ ته‌نشینِ آب

جامی از خمخانهٔ عرفان به دست آورده‌ام

صاف‌گردیدن ز هستی بادهٔ ناب من است

بادهٔ ناب ← شرابِ خالصخمخانهٔ عرفان ← میخانهٔ معرفتصاف‌گردیدن ز هستی ← پالوده شدن از وجودِ خودی

غفلتم بیدل عیار امتحان هوش‌هاست

همچو محمل دام خواب دیگرن‌خواب من است

دام خواب ← دامِ خوابدیگرن‌خواب ← خوابِ دیگرانعیار امتحان ← معیار و محکِ آزمونمحمل ← کجاوه و بسترِ حمل
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗