دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 553
شوقدیدارم و در چشمکسان راه من است
شوقدیدارم و در چشمکسان راه من است
هر کجا گرد نگاهیست کمینگاه من است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددر چشمکسان ← در چشمِ دیگرانکمینگاه ← جای کمین
داغ تأثیر وفایم که به آن افسردن
جگر بیاثری سوختهٔ آه من است
عجز رنگم به فلک ناز همایی دارد
کهکشان سایهٔ اقبال پر کاه من است
حیرتم آبلهپا کرد که چون موجگهر
هر طرف گام نهد دل به سر راه من است
حرف نیرنگ مپرسید که چون شمع خموش
رفتهام از خود و واماندگی افواه من است
بوی هستی کلفاندود غبارم دارد
صافی آینهام از نفس اکراه من است
از نفس اکراه ← بیزاری از دم و خودبوی هستی ← رایحه و نشانِ وجودغبارم ← غبارِ منکلفاندود ← آلوده به کدری و لکه
در غم و عیش تفاوت نگرفتم که چو شمع
خنده وگریه همان آتش جانکاه من است
آتش جانکاه ← آتشِ جانفرساتفاوت نگرفتم ← فرقی نگذاشتمخنده وگریه ← خنده و گریه
محو نسیانکده عالم گمگشتگی ام
هر که از خود به تغافل زند آگاه من است
آگاه من ← آگاهکنندهٔ منتغافل ← خود را به غفلت زدنعالم گمگشتگی ← جهانِ گمگشتگینسیانکده ← خانهٔ فراموشی
موج گوهر سر مویی به بلندی نرسید
شوخی چین، خجل از دامنکوتاه من است
دامنکوتاه ← دامنِ کوتاه؛ حقارتسر مویی ← بهاندازهٔ تارِ موشوخی چین ← چینِ بازیگوشِ دامنموج گوهر ← موجِ گوهر
بیدل آن به که دود ریبشهٔ من در دل خاک
ورنه چون تاک هزار آبله در راه من است
تاک ← درختِ انگورهزار آبله ← هزار تاولِ راه
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
غزلهای مرتبط