› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1495

شب که از جوش خیالت بزم گلشن تنگ بود

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه نگبودردیف بوددشواری دشوار

شب که از جوش خیالت بزم گلشن تنگ بود

بر هوا چون نکهت گل آشیان رنگ بود

بعد ازین از سایه باید دید عرض آفتاب

تا تغافل داشت حسن آیینهٔ ما زنگ بود

کس نمی‌گردد حریف منع از خود رفتگان

غنچه هم عمری به ضبط دامن دل چنگ بود

نوحه توفان کرد هرجا نغمه سر کردیم ما

ساز ما را خیر باد، عیش پیشاهنگ بود

هر قدر اسباب دنیا بیش، بار وهم بیش

مزرع هر کس درینجا سبز دیدم بنگ بود

ناله‌ای را از گداز شیشه موزون کرده‌ام

پیش ازینم قلقل آواز شکست سنگ بود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندشکست سنگ ← شکستن سنگقلقل آواز ← صدای قل‌قل‌گونهموزون کرده‌ام ← آهنگین و هماهنگ ساخته‌امگداز شیشه ← گداختن و ذوب شیشه

ناتوانی برنیاورد از طلسم حیرتم

همچو موج گوهرم یک گام صد فرسنگ بود

هر بن مویم به پیری آشیان ناله‌ای‌ست

یک سر و چندین گریبان نغمهٔ این چنگ بود

بن مویم ← ریشهٔ هر تار مویمنغمهٔ این چنگ ← آهنگ این ساز چنگگریبان ← یقه و چاک سینه

بی‌نشان بود این چمن گر وسعتی می‌داشت دل

رنگ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود

بیرون نشست ← سرریز و ظاهر شدبی‌نشان ← بی‌اثر و ناپیدارنگ می ← رنگ شرابمینا تنگ ← شیشهٔ می تنگوسعتی ← گشایش و فراخی

شب به یاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویش

صبح بیدل درکنارم یک‌گلستان رنگ بود

درکنارم ← در کنار منغنچه پیچیدم ← همچون غنچه درهم‌پیچیدمنوگلی ← گل تازه و محبوبیک‌گلستان رنگ ← یک باغ پر از رنگ
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗