دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1102
ناتوانی در تلاش حرص بهتانم نکرد
ناتوانی در تلاش حرص بهتانم نکرد
قدردانیهای طاقت آنچه نتوانم نکرد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبهتانم نکرد ← تهمت نزد و رسوایم نکردحرص ← آزمندیقدردانیهای طاقت ← سپاسِ بردباریهاناتوانی ← ضعف و عجزنتوانم نکرد ← کاری که ازم برنمیآمد
شمع خامش وارهید از اشک و آه و سوختن
بیزبان بودن چه مشکلهاکه آسانم نکرد
بیزبان بودن ← خاموشی و لالماندنشمع خامش ← شمعِ خاموششدهمشکلهاکه ← دشواریهایی کهوارهید ← رهایی یافت
تا مبادا خون خورد تمثالی از پیداییام
نیستی در خانهٔ آیینه مهمانم نکرد
تمثالی ← تصویر و شبحیخانهٔ آیینه ← درونِ آینهمهمانم نکرد ← راه نداد و نپذیرفتنیستی ← عدم و نابودیپیداییام ← آشکاری و ظهورم
زین چمن عمریست پنهان میروم چون بوی گل
شرم هستی در لباس رنگ عریانم نکرد
در گهر هم موج من زحمتکش غلتیدنیست
سودن دست آبله بست و پشیمانم نکرد
آبله بست ← تاول آوردزحمتکش غلتیدنیست ← رنجِ غلتیدن میکشدسودن ← ساییدن و مالیدنموج من ← تموج و جنبشِ منگهر ← مروارید و گوهر
جان فدایطفل خوش خویی که پرواییش نیست
عمرها گرد سرم گرداند و قربانم نکرد
قربانم نکرد ← قربانیام نساختپرواییش ← پروا و باکش
انفعالم آب کرد اما همان آوارهام
گل شدن شیرازهٔ خاک پریشانم نکرد
وقت هر مژگانگشودن یک جهان دیدار بود
آه از این چشمی که وا گردید و حیرانم نکرد
جهان دیدار ← عالمِ دیدار و تماشاحیرانم نکرد ← سرگشتهام نساختمژگانگشودن ← باز کردنِ مژههاوا گردید ← باز شد
دیده گر بیاشک گردید از حیا امیدهاست
جبهه آسان میکند کاری که مژگانم نکرد
بیاشک ← خشکچشم و بیگریهجبهه ← پیشانیحیا ← شرممژگانم ← مژههای گریهآمیزم
زین نُه آتشخانه بیدل هر چه برهم چید حرص
یأس جز تکلیف پشت دست و دندانم نکرد
حرص ← آزمندینُه آتشخانه ← نُه آسمانِ سوزانیأس ← نومیدی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
غزلهای مرتبط