› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2463

گر به این واماندگی مطلق عنان خواهم شدن

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انخواهمشدنردیف خواهم شدندشواری دشوارتر

گر به این واماندگی مطلق عنان خواهم شدن

گام اول در رهت سنگ نشان خواهم شدن

جبههٔ من در کمین سجده‌ای فرسوده است

عالمی را قبله‌ام گر آستان خواهم شدن

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآستان ← آستانه؛ درگاهفرسوده است ← خسته و ساییده از انتظار

اینقدر کز خود به فکر جستجویت رفته‌ام

گر نگردم بی‌نشان عنقا نشان خواهم شدن

بی‌نشان ← بی‌نام و نشان؛ ناپیداعنقا ← مرغ افسانه‌ای بی‌نشان

خاکساری نیست آن تخمی که پا مالش‌کنند

با زمینی گر بسازم آسمان خواهم شدن

خاکساری ← فروتنی خاک‌گونهپا مالش‌کنند ← لگدمالش کنند؛ خوارش دارند

غیر جیب بیخودی خلوتگه آرام نیست

در شکست رنگ چون آتش نهان خواهم شدن

اشک مجنونم تسلی در مزاجم تهمتی‌ست

از چکیدن گر فرو ماندم روان خواهم شدن

آتش یاقوت من خاموش روشن کرده‌اند

از تکلف تا کجا صاحب زمان خواهم شدن

با چنین ضعفی که سازش جز شکست رنگ نیست

گر به گردون هم برآیم کهکشان خواهم شدن

خشک بردارید ازین دریاگلیم ابر من

یک عرق گر نم کشم صد دل گران خواهم شدن

دریاگلیم ← گلیم دریاوش؛ گسترهٔ ابردل گران ← دل‌آزرده و سنگیننم کشم ← رطوبت بگیرم؛ عرقی بچکد

با همه افسردگی بیدل چو آواز جرس

گر روم از خود دلیل کاروان خواهم شدن

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
روشن
تابناک و آشکار؛ نمادِ آگاهی و تجلیِ معنا.
عالمی
یک جهان، بسیار؛ کنایه از فراوانی و کثرتِ بی‌پایان.
جیب
گریبان و چاکِ پیراهن؛ نمادِ درون و خلوتگاهِ دل.
عنقا
مرغِ افسانه‌ای؛ نمادِ نام‌بودنِ بی‌نشان و وجودِ نایاب.
سجده
پیشانی بر خاک نهادن؛ نمادِ نهایتِ خضوع و نیایش.
آسمان
سپهر و گنبد گردون؛ نمادِ تقدیر، بلندی و چرخِ بیداد.
آواز
بانگ و نغمه؛ نمادِ فریادِ شوق و نالهٔ جدایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗