دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1709
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
صیدت به زیر پاست ز شاهین کلاه گیر
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندته بال نگاه ← زیر بال نگاهشاهین کلاه ← پر شاهین بر کلاهمژگان گشا ← پلک بگشا
بال هما ز شش جهتم سایهافکن است
اقبال گو کلاغ به بخت سیاه گیر
بال هما ← بال پرندهٔ همایونبخت سیاه ← شوربختیسایهافکن ← سایهگستر
ای غرهٔ تمیز وبال جهان تویی
آیینه بشکن و همه را بیگناه گیر
بیگناه گیر ← بیتقصیر بدانغرهٔ تمیز ← مغرور تشخیصوبال جهان ← بار گران دنیا
آغوش بیخودی خط پرگار راحت است
رنگ به گردش آمدهای را پناه گیر
با دل چه الفت است نفس را در این مقام
منزل نشسته باش، تو برخیز و راهگیر
الفت ← دلبستگیراهگیر ← راه را پیش گیرمنزل نشسته باش ← آرام در منزل باشنفس را ← جان و خود را
آخر تو از حباب تنک مایهتر، نهای
خود را دمی عرق کن و بر روی راه گیر
آه از بلند ربختن شمع هستیات
چندان که سر فراختهای عمق چاه گیر
بلند ربختن ← بلند سوختن و ریختنسر فراختهای ← سربلند کردهایشمع هستیات ← شمع وجودتعمق چاه ← قعر چاه
آنسوی عالماند و به پیشت نشستهاند
در خانههای چشم سراغ نگاه گیر
خانههای چشم ← جایگاههای دیدهسراغ نگاه ← نشان و رد نگاه
ای باغبان خمار عدم تا کجا کشیم
ما را به سایهٔ مژههای گیاه گیر
آیینهٔ تامل موج گهر حیاست
گر نظم ما به سکته زنی عذرخواه گیر
بیدل شباب رفته به عبرت مقابل است
در سجده نیز قد دوتا را گواه گیر
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
غزلهای مرتبط