› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2194

قیامت کرد گل در پیرهن بالیدنت نازم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه یدنتنازمردیف نازمدشواری دشوارتر

قیامت کرد گل در پیرهن بالیدنت نازم

جهان شد صبح محشر زیر لب خندیدنت نازم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندزیر لب خندیدنت ← لبخند پنهان توصبح محشر ← صبح رستاخیزقیامت کرد ← شور و آشوب برپا کردپیرهن بالیدنت ← بالیدن در پیراهن

در آغوش نگه گرد سر بیتابی‌ات گردم

به تحریک نفس چون بوی گل گردیدنت نازم

آغوش نگه ← آغوش نگاهبیتابی‌ات ← بی‌قراری توتحریک نفس ← برانگیختن دم و نفسگردیدنت ← چرخیدن و پراکندن چون بوی

عتاب بحر رحمت جوش عفوی دیگر است اینجا

گناه بیگناهی چند نابخشیدنت نازم

بحر رحمت ← دریای رحمتجوش عفوی ← فوران بخششعتاب ← سرزنشنابخشیدنت ← نبخشیدنتگناه بیگناهی ← گناه بی‌گناه بودن

تغافل در لباس بی‌نقابی اختراع است این

جهانی را به شور آوردن و نشنیدنت نازم

اختراع است ← نوآوری و بدعت استبی‌نقابی ← بی‌پردگی و آشکارگیشور آوردن ← به هیجان آوردننشنیدنت ← نشنیدن تو

تحیر عذرخواهست از خیال گردش چشمی

که با این سرگرانی‌گرد دل گردیدنت نازم

تحیر ← حیرتسرگرانی‌گرد دل ← با ناز و سنگینی گرد دلعذرخواهست ← عذرخواه استگردش چشمی ← چرخش چشم

نبود ای اشک این دشت ندامت قابل جولان

در اول گام از سر تا قدم لغزیدنت نازم

اول گام ← نخستین قدمدشت ندامت ← صحرای پشیمانیقابل جولان ← شایستهٔ تاختنلغزیدنت ← لغزیدن تو

نفس در آینه بیش از دمی صورت نمی‌بندد

درین وحشت سرا چون حسرت آرامیدنت نازم

حسرت آرامیدنت ← آرام گرفتن حسرت‌گونهٔ توصورت نمی‌بندد ← شکل نمی‌گیردوحشت سرا ← سرای وحشت و غربت

متاع کاروان ما همین یک پنبهٔ گوش است

اثر دلال عبرت چون جرس نالیدنت نازم

جرس ← زنگ کارواندلال عبرت ← راهنمای پندآموزنالیدنت ← نالیدن توپنبهٔ گوش ← پنبه در گوش؛ ناشنوایی اختیاری

نفس در عرض وحشت ناز آزادی نمی‌خواهد

قبا عریانی و آنگاه دامن چیدنت نازم

کی‌ام من تا بنازم بر خود از اندیشهٔ نازت

به خود نازیدنت نازم به خود نازیدنت نازم

عتاب از چین پیشانی ترحم خرمنست اینجا

تبسم کردن و تیغ غضب یازیدنت نازم

تبسم کردن ← لبخند زدنترحم خرمنست ← ترحم چون خرمن انبوه استتیغ غضب ← شمشیر خشمچین پیشانی ← چین اخم پیشانییازیدنت ← کشیدن و به کار بردن

تکلم اینقدر الفت پرست خامشی تا کی

قیامت در نقاب برگ گل دزدیدنت نازم

رموز قطره جز دریا کسی دیگر چه می‌داند

دلت در دست و از من حال دل پرسیدنت نازم

حال دل پرسیدنت ← پرسیدن حال دل از منرموز قطره ← رازهای قطره

تغافل صد نگه می‌پرسد احوال من بیدل

مژه نگشوده سوی خاکساران دیدنت نازم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗