› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2383

اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه اییمدشواری دشوارتر

اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم

در چشمه‌سار تحقیق، آبی که نیست، ماییم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداسمیم ← نامیم؛ فقط اسمبی‌مسمی ← بی‌مصداق و بی‌حقیقتوانماییم ← بنمایانیمچشمه‌سار تحقیق ← چشمهٔ حقیقت‌جویی

هر چند در نظر‌ها داریم ناز گوهر

یک سر چو سلک شبنم در رشتهٔ هواییم

بر موج و قطره جز نام فرقی نمی‌توان بست

ای غافلان دویی چیست ما هم همین شماییم

دویی ← دوگانگیغافلان ← بی‌خبرانفرقی نمی‌توان بست ← نمی‌توان فرق گذاشت

فطرت ز شرم اظهار پیشانی‌ام به نم داد

ما غرق صد خیالات زان یک عرق حیاییم

رمز عیان نهان ماند، از بی‌تمیزی ما

گردون گره ندارد، ما چشم اگر گشاییم

بی‌تمیزی ← عدم تشخیصرمز عیان ← راز آشکارگردون ← آسمانگره ندارد ← گره و پیچیدگی ندارد

راهی به سعی تمثال وا شد ولی چه حاصل

آیینه نردبان نیست تا ما ز خود برآییم

بنیاد عهد هستی زین بیشتر چه باید

در خورد یک تأمل، خشت در وفاییم

از بی‌کسی نشستیم پامال سایهٔ خویش

غمخوار ما دگر کیست بی بال و پر هماییم

بی‌کسی ← تنهایی و بی‌پناهیغمخوار ← غمگسارهماییم ← هماییم؛ مرغ سعادتپامال ← لگدمال

بی‌نسبتی، ازین بزم بیرون نشاند ما را

بر گوش‌ها گرانیم، از بس که ترصداییم

بیرون نشاند ← بیرون راندبی‌نسبتی ← بی‌پیوندیترصداییم ← ترصدا و نرم‌آوازیمگرانیم ← سنگین و ناخوشایندیم

ترک ادب در این باغ چون ابر بی‌حیایی‌ست

پرواز می‌شود آب، گر بال می‌گشاییم

ترک ادب ← بی‌ادبیپرواز می‌شود آب ← آب پرواز می‌کند؛ محال از شرم

ای بلبلان دمی چند مفت است شغل اوهام

در بیضه پرفشانی‌ست، از آشیان جداییم

آشیان ← آشیانهبیضه ← تخم مرغشغل اوهام ← کارِ پندارهامفت ← رایگان و بیهوده

رنگ نبسته بر ما بیداد کرد، ورنه

دست که را نگاریم، پای که را حناییم

بیداد کرد ← ستم روا داشتحناییم ← حنای پای کسی‌ایمرنگ نبسته ← رنگ نگرفته؛ بی‌نصیبنگاریم ← نقش بندیم؛ حنا کنیم

گر رنگ گل پرستیم یا جام می به دستیم

این‌ها جنون عشق است، ما بلکه آشناییم

آشناییم ← اهل معرفتیمجنون عشق ← دیوانگی عشقرنگ گل ← رنگ و جمال گلپرستیم ← پرستش کنیم

با دل اگر بجوشیم، بیدل کجا خروشیم

دود همین سپندیم، بانگ همین دراییم

بجوشیم ← بجوشیم؛ خروش کنیمخروشیم ← فریاد کشیمدراییم ← زنگ و جرسیمسپندیم ← اسفندیم؛ دودِ دفع بلا
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗