› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 7

خط جبین ماست هم‌آغوش نقش پا

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه وشنقشپاردیف نقش پادشواری دشوارتر

خط جبین ماست هم‌آغوش نقش پا

دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجوش نقش پا ← فوران و کثرت جای پاخط جبین ← چین و نشان پیشانیهم‌آغوش نقش پا ← درآمیخته با جای پا

راه عدم به سعی نفس قطع می‌کنیم

افکنده‌ایم بار خود از دوش نقش پا

دوش نقش پا ← شانهٔ جای پا، بار قدمراه عدم ← مسیر نیستیسعی نفس ← تلاش دم و نفسنقش پا ← ردّ پا، اثر قدم

رنج خمار تا نرسد در سراغ دوست

بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا

دوش نقش پا ← شانهٔ جای پارنج خمار ← درد خماری پس از مستیسبوی آبله ← کوزهٔ تاول پاسراغ دوست ← جستجوی یار

چون جاده تا به راه رضا سر نهاده‌ایم

موج گل است بر سر ما جوش نقش پا

جوش نقش پا ← فوران جای پاراه رضا ← طریق خشنودی حقسر نهاده‌ایم ← تسلیم شده‌ایمموج گل ← موج گل‌گون

سامان عیش ما نشود کم ز بعد مرگ

تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا

سامان عیش ← سر و سامان خوشیقدح نوش ← نوشندهٔ پیالهمشت خاک ← جسم خاکی پس از مرگنقش پا ← جای پای معشوق

ماییم و آرزوی جبین‌سایی دری

افسر چه می‌کند سر مدهوش نقش پا

افسر ← تاج و دیهیمجبین‌سایی دری ← پیشانی ساییدن آستانسر مدهوش ← سر بی‌خود و مستسر مدهوش نقش پا ← سرِ بی‌خودِ نقشِ پانقش پا ← جای پای معشوق

چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان

چون سایه‌ام خراب فراموش نقش پا

خراب فراموش ← ویران و ازیادرفتهنقش پا ← جای پاچشم اثر ← دیدهٔ اثربین

هر سر که پخت دیگ خیال رعونتی

پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا

ته سرپوش ← زیر سرپوش، پوشیدهته سرپوش نقش پا ← سرپوشِ زیرینِ نقشِ پادیگ خیال ← دیگ پندار و تصوردیگ خیال رعونتی ← دیگِ خیالِ خودپسندیرعونتی ← تکبری، خودنمایی‌اینقش پا ← جای پا، فروتنی نهایی

مستانه می‌خرامی و ترسم که در رهت

با رنگ چهره‌ام بپرد هوش نقش پا

رنگ چهره‌ام ← رنگ رخسار منمستانه می‌خرامی ← مست‌وار نازان راه می‌رویهوش نقش پا ← هوشیاری جای پا

در هر قدم ز شوق خرام تو می‌کشد

خمیازهٔ فغان لب خاموش نقش پا

خرام تو ← راه رفتن نازآلود توخمیازهٔ فغان ← دهن‌درهٔ ناله و فریادلب خاموش ← لب خاموش و بی‌سخننقش پا ← جای پا

گاه خرام می‌چکد از پای نازکت

رنگ حنا به گرمی آغوش نقش پا

رنگ حنا ← رنگ سرخ حنانقش پا ← جای پاگاه خرام ← هنگام راه رفتن نازآلودگرمی آغوش ← گرمای دربرگیری

رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند

یک جبهه سجده است بر و دوش نقش پا

بر و دوش ← سینه و شانهخط تسلیم ← نشان سرسپردگیرنگ بنایم ← رنگ بنای وجود منیک جبهه سجده ← سراسر پیشانی سجده

بیدل ز جوش آبله‌ام در ره طلب

گوهر‌فروش شد چو صدف گوش نقش پا

جوش آبله‌ام ← فوران تاول پای منره طلب ← راه جستجو و طلبصدف گوش ← گوش چون صدفگوش نقش پا ← گوشِ نقشِ پا چون صدفگوهر‌فروش ← فروشندهٔ مروارید
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗