› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 6

جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یرخوابپاردیف خواب پادشواری دشوار

جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا

واماندگی‌ست حاصل تعبیر خواب پا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجولان ما ← حرکت و تکاپوی مازنجیر خواب پا ← بند خواب‌آلودگی قدمفسرد ← سرد و بی‌حرکت شدواماندگی‌ست ← درماندگی و توقف است

ممنون غفلتیم که بی‌منت طلب

ما را به ما رساند به شبگیر خواب پا

بی‌منت طلب ← بدون زحمت خواستنشبگیر خواب پا ← سحرگاه خواب‌آلودگی قدمممنون غفلتیم ← مدیون بی‌خبری هستیم

واماندگی ز سلسلهٔ ما نمی‌رود

چون جاده‌ایم یک رگ زنجیر خواب پا

خواب پا ← خواب‌آلودگی و سستی قدمرگ زنجیر خواب پا ← رگِ زنجیرِ خواب‌آلودِ پاسلسلهٔ ما ← زنجیرهٔ وجود ماواماندگی ← درماندگی و توقفیک رگ زنجیر ← یک حلقه از بند

در هر صفت تلافی غفلت غنیمت است

تاوان ز چشم گیر به تقصیر خواب پا

تاوان ← غرامت و کیفرتقصیر خواب پا ← گناه سستی و خواب قدمتلافی غفلت ← جبران بی‌خبری

نتوان به سعی آبله افسردگی کشید

خشتی نچیده‌ایم به تعمیر خواب پا

افسردگی ← سردی و رکودتعمیر خواب پا ← اصلاح سستی قدمسعی آبله ← کوشش با پای تاول‌زده

اظهارِ غفلت‌طلبم، کارِ عقل نیست

نقاش عاجز‌ست به تصویر خواب پا

تصویر خواب پا ← نقش سستی و خواب قدمغفلت‌طلبم ← جویای بی‌خبری‌امنقاش عاجز‌ست ← صورتگر ناتوان است

آخر سری به عالم نورم کشیدن است

غافل نی‌ام چو سایه ز شبگیر خواب پا

سایه ← سایه، وابسته به غیرشبگیر خواب پا ← سحرگاه سستی قدم

سامان آرمیدگی موج گوهریم

ما را سری‌ست بر خط تسخیر خواب پا

خط تسخیر ← مرز و نشان چیرگیخواب پا ← سستی و خواب‌آلودگی قدمسامان آرمیدگی ← آمادگی آرامش و قرار

بیدل دلت اگر هوس آهنگ منزل است

ما و شکست کوشش و تدبیر خواب پا

تدبیر خواب پا ← چاره‌اندیشی سستی قدمشکست کوشش ← ناکامی تلاشهوس آهنگ منزل ← آرزوی رسیدن به مقصد
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
طلب
جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
غفلت
بی‌خبری و بی‌توجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
سامان
سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
منزل
جایگاهِ فرود؛ نمادِ مقصد، مقامِ سلوک و مرحلهٔ راه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗