دل به سعی آبگردیدن طرب پیمانه است
دل به سعی آبگردیدن طرب پیمانه است
خودگدازی تردماغیهای این دیوانه است
هر کجا نازیست ایجاد نیازی میکند
خط، چراغ حسن را جوش پر پروانه است
نالهها در دل گره دارم به ناموس وفا
ریشهام چون موج گوهر در طلسمدانه است
عضو عضوم نشئهٔکیفیت مژگان اوست
دست اگر بر هم فشانم لغزش مستانه است
تا نمیری رمز این معنی نگردد روشنت
کاشنای زندگی از عافیت بیگانه است
از کجاندیشان نشان مردمی جستن خطاست
چشمکی دارد کمان هر چند صاحب خانه است
مگذرید، ای میکشان از فیض تعلیم جنون
حلقهٔ زنجیر سرمشق خط پیمانه است
دست رد، پرداز امان تماشا میشود
طرهٔ تار نگه را مو مژگان شانه است
غفلت من کم نشد از سرگذشت رفتگان
چون ره خوابیدهام آواز پا افسانه است
عالم امکان ندرد از حوادث چارهای
در هجومگرد سیل آبادن ویرانه است
چون حباب، آخر، نفس آشوب هستی میشود
خانهٔ ما سیل بنیادش هوای خانه است
ما به اولگام از تمهید وحشت جستهایم
بیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.