دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 348
کیفیت هوای که دارد سر حباب
کیفیت هوای که دارد سر حباب
ما را ز هوش برد می ساغر حباب
هر کس به رمز بیضهٔ عنقا نمیرسد
چیزی نهفتهاند به زیر پر حباب
درکارگاه دل به ادب باش و دم مزن
پر نازک است صنعت میناگر حباب
پوشیده نیست صورت بنیاد زندس
آیینه بستهاند به بام و در حباب
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآیینه بستهاند ← آینه نصب کردهاندبنیاد زندس ← پایهٔ زندگیحباب ← حباب؛ نمادِ سستیِ بنیادپوشیده نیست ← پنهان نیست
اقبال هیچ وپوچ جهان ننگ همت است
دریا چه سرکشی کند از افسر حباب
افسر حباب ← تاجِ حباباقبال هیچ وپوچ ← بختِ پوچ جهانسرکشی ← گردنفرازیننگ همت ← ننگِ بلندهمتی
هر سو هجوم روی تنگگرد میکند
این عرصه راکه کرد پر از لشکر حباب
تنگگرد ← تنگ و فشرده میچرخدلشکر حباب ← سپاهِ حبابهاهجوم ← یورش
هر قطره زین محیط به موجگهررسد
ما جامه میکشیم هنوز از بر حباب
از بر حباب ← از تنِ حبابجامه میکشیم ← لباس از تن برمیکشیممحیط ← این دریاموجگهررسد ← به مرواریدِ موج میرسد
از هر غمی به جام تسلی نمیرسیم
دریا نمودهاند به چشم تر حباب
مرهونگوشهٔ ادبم هر کجا روم
پای به دامن است همان رهبر حباب
رهبر حباب ← راهنمایِ ناپایدارِ حبابمرهونگوشهٔ ادبم ← پایبندِ ادبِ گوشهگیریامپای به دامن ← دامنکشیده و گوشهگیر
کو فرصتی که فکر سلامتکندکسی
آه از سواد کشتی بیلنگر حباب
بیلنگر ← بدون لنگر؛ بیثباتحباب ← حباب چون کشتیِ سستسواد کشتی ← بدنه و سیاهیِ کشتیفکر سلامتکندکسی ← کسی به سلامت بیندیشد
سحر است بیدل این همه سختیکشیدنت
سندانگرفتهای به سر از پیکر حباب
سحر است ← جادو و فسون استسختیکشیدنت ← رنجبردنتسندانگرفتهای ← سندان بر سر نهادهایپیکر حباب ← تنِ سستِ حباب
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
غزلهای مرتبط