› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1350

چشم چون آیینه بر نیرنگ عرض نازبند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ازبنددشواری دشوارتر

چشم چون آیینه بر نیرنگ عرض نازبند

ساغر بزم تحیر شو لب از آواز بند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآواز بند ← لب از آواز فرو بندبزم تحیر ← بزم حیرت و شگفتینازبند ← ناز می‌بندند؛ جلوه می‌کنندنیرنگ عرض ← فریب و نمود ظاهر

موج آب گوهر از ننگ تپیدن فارغ است

لاف عزلت می‌زنی بال و پر پرواز بند

غنچه دیوان در بغل از سر به زانو بستن است

ای بهار فکر مضمونی به این انداز بند

خارج آهنگ بساط کفر و ایمانت که کرد

بی‌تکلف خویش را چون نغمه بر هر ساز بند

بی‌تکلف ← بی‌قید و آزادخارج آهنگ ← خارج از مقام و کوک

خرده‌گیران تیغ‌برکف پیش و پس استاده‌اند

یک نفس چون شمع خامش‌شو زبان‌گاز بند

تیغ‌برکف ← تیغ به دستخرده‌گیران ← عیب‌جویانزبان‌گاز ← گاز گرفتن زبان؛ خاموشی

بر طلسم غنچه تمهید شکفتن آفت است

عقده‌ای از دل اگر واکرده باشی باز بند

نام هم معراج شوخی‌هاست پرواز ترا

همچو عنقا آشیان در عالم آواز بند

عالم آواز ← جهان آواز و شهرتعنقا ← سیمرغ افسانه‌ای

بی‌نیازی از خم و پیچ تعلق رستن است

از سر خود هر چه واگردی به دوش ناز بند

بی‌نیازی ← استغنا و بی‌احتیاجیخم و پیچ تعلق ← پیچیدگی وابستگی‌هادوش ناز ← شانهٔ ناز و استغناواگردی ← برگردانی و رها کنی

موج از بی‌طاقتی‌ها کرد ایجاد حباب

بسمل ما را تپش زد بر پر پرواز بند

بسمل ← نیم‌کشتهٔ ذبحبی‌طاقتی‌ها ← بی‌صبری‌ها و ناآرامی‌هاتپش ← تپیدن اضطراب‌آمیزپر پرواز ← پرِ پرواز

وصل حق بیدل نظر بربستن است از ماسوا

قرب‌شه خواهی ز عالم‌چشم چون شهباز بند

شهباز ← شاهین شکاریقرب‌شه ← نزدیکی به شاه حقیقتماسوا ← غیر حق؛ ماسوی‌اللهوصل حق ← پیوستن به خداوند
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗