› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 637

خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انیپشتدستردیف پشت دستدشواری دشوار

خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست

این قدرها برنمی‌دارد گرانی پشت دست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندعرض حاجت ← بیان نیازپشت دست ← پشت دست خم‌شدهگرانی ← سنگینی

شوکت ملک و ملک تا اوج اقبال فلک

جمله پامال است هرگه می‌فشانی پشت دست

اوج اقبال فلک ← بالاترین بختشوکت ملک ← شکوه پادشاهیپامال ← لگدمالپشت دست ← فشاندن؛ تحقیر

تا کی از ترک کلاه آرایش اندیشیدنت

معنی‌ای دارد نه صورت آنچه خوانی پشت دست

آرایش ← زیبایی ظاهریترک کلاه ← برداشتن کلاهپشت دست ← معنای باطنی

عمر‌ها شد انتظار ضعف پیری می‌کشم

تا زنم از پیکر خم بر جوانی پشت دست

ضعف پیری ← ناتوانی پیریپشت دست ← زدن بر جوانیپیکر خم ← تن خمیده

دعوی قدرت جهانی را زپا افکنده است

پهلوانی، بر زمین‌گر می‌رسانی پشت دست

دعوی قدرت ← ادعا و لاف نیروپشت دست ← زدن به زمینپهلوانی ← زورآزمایی

از بیاض چشم قربانی چه استغنا دمید

کاین ورق افشاند بر لفظ ومعانی پشت دست

استغنا ← بی‌نیازیبیاض چشم ← سفیدی چشمورق افشاند ← صفحه پراکندپشت دست ← پشت دست بر لفظ

سعی آزادی حریف دامگاه وهم نیست

تا کجا گیرد عیار پرفشانی پشت دست

دامگاه وهم ← دامگاه خیالعیار ← سنجهپرفشانی ← بال زدنپشت دست ← پشت دست در سنجش

عهدهٔ کار ندامت بار دوشم کرده‌اند

عمر‌ها شد می‌گزم از ناتوانی پشت دست

عهدهٔ کار ← مسئولیتندامت ← پشیمانیپشت دست ← گاز گرفتن پشت دست

قطع آثار ندامت نیست ممکن زین بساط

حرص دندان دارد و دنیای فانی پشت دست

آثار ندامت ← نشانه‌های پشیمانیدنیای فانی ← جهان ناپایدارپشت دست ← پشت دست؛ طمع

غیر استغنا علاج زحمت اسباب نیست

پشت پایی‌گر نباشد، تا توانی پشت دست

استغنا ← بی‌نیازیزحمت اسباب ← رنج تعلقپشت دست ← رد تعلق

از کفم بیدل نمی‌دانم چه گل دامن کشید

کز ندامت‌کردم آخر ارغوانی پشت دست

ارغوانی ← سرخ از شرمپشت دست ← پشت دست از پشیمانیگل دامن کشید ← فرصت از دست رفت
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
بساط
گستردنی و فرش؛ کنایه از بزم، اسبابِ عیش و سامانِ دنیا.
اسباب
ابزار و وسایل؛ کنایه از سامانِ دنیا و علّتِ گرفتاری.
انتظار
چشم‌به‌راهی؛ نمادِ کشش و رنجِ عاشق در فراق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗