› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2027

به تحریک نقابش گر شود مایل سر انگشتم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رانگشتمردیف انگشتمدشواری نسبتاً آسان

به تحریک نقابش گر شود مایل سر انگشتم

ز پیچیدن جهانی رشته می‌بندد بر انگشتم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتحریک نقابش ← جنباندن پردهٔ روی اورشته می‌بندد ← گره و بند می‌سازد

مپرسید از اثر پیمایی حسن عرقناکش

اشارت گر کنم از دور می‌گردد تر انگشتم

تر انگشتم ← انگشتم از شرم/اشک خیس می‌شودعرقناکش ← شرم‌آور و عرق‌آور اوپیمایی حسن ← پیمودن و سیرِ زیبایی

هلاکم کرد دست نارسا کز رشک بیکاری

سنان‌ها می‌کشد عمری‌ست بر یکدیگر انگشتم

دست نارسا ← دست ناتوان و ناکامرشک بیکاری ← حسدِ بی‌کاری و عاطل بودنسنان‌ها می‌کشد ← نیزه و نوک می‌کشدهلاکم کرد ← مرا هلاک و نابود کرد

تحیر نامهٔ مضمون زنهارم که می‌خواند

ببندد نامه بر، ای کاش بر بال و پر انگشتم

بر بال و پر ← بر بال و پر (آمادهٔ پرواز)تحیر نامهٔ ← نامهٔ سرشار از حیرتمضمون زنهارم ← پیام هشدار و زنهار من

تو ای نامهربان گر وا نداری دستم از دامن

چه دارد مدعی با من مگر بوسد سر انگشتم

مدعی ← خصم و رقیب ادعاگروا نداری ← رها نکنی، برنداری

اگر صد نوبتم ناز تو راند تیغ بر گردن

همان چون شمع از تسلیم بر چشم تر انگشتم

از تسلیم ← از سرِ سرسپردگیناز تو راند ← با ناز و تحقیر براندچون شمع ← مانند شمعِ گریان و تسلیم

به سیم و زر چه امکانست فقرم سر فرود آرد

گلوی حرص می‌افشارد از انگشتر انگشتم

انگشتر انگشتم ← انگشترِ انگشت من (فشار فقر)فقرم ← فقر و بی‌نیازی عرفانی منگلوی حرص ← گلوی آزمندی

اگر چون گردباد از خاکساری می‌شدم غافل

قلم بر کهکشان می‌راند تحریک سر انگشتم

تحریک سر انگشتم ← جنبشِ نوک انگشت منخاکساری ← فروتنی و خاک‌نشینیکهکشان ← راه شیری آسمانگردباد ← چرخِ گردِ خاک

درین خمخانه‌ها مخمور من نگذشت صهبایی

صدا خواهد کشید اکنون ز طبع ساغر انگشتم

خمخانه‌ها ← میخانه‌ها، جای خُمِ شرابصهبایی ← شراب سرخطبع ساغر ← سرشت و خوی جاممخمور ← مستِ پسماندۀ می

چو ماه نو به این مستی شکست امشب‌کلاه من

که خاتم هم قدح کج کرده می‌آید در انگشتم

خاتم ← انگشتری مُهرشکست امشب‌کلاه ← کلاه از سر افتاد، بی‌آبرو شدمقدح کج کرده ← جام را کج گرفتهماه نو ← هلال ماه

نمی‌دانم چه‌گل دامن‌کشید از دست من یارب

که فریادی‌ست چون منقار بلبل در هر انگشتم

دامن‌کشید ← دامن کشید و دوری کردمنقار بلبل ← نوکِ نوک‌دار بلبلچه‌گل ← چه گلی، کدام محبوب

به چشم امتیازم اینقدر معلوم شد بیدل

که در دست ضعیفی‌ها ز جسم لاغر انگشتم

جسم لاغر ← بدنِ نحیف و لاغرضعیفی‌ها ← ناتوانی‌ها و سستی‌هاچشم امتیازم ← دیدِ تشخیص و برتری‌سنجی من
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
ساغر
جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
اثر
نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بی‌اثر است.
رشته
نخ و بند؛ نمادِ پیوند، تعلق و سلسله جان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗