دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1578
آفات از هوس به سرت هاله میشود
آفات از هوس به سرت هاله میشود
این شعلهها ز دست تو جوّاله میشود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآفات ← بلاها و زیانهاجوّاله ← آتشِ چرخان و سرگردانهاله ← حلقهٔ نور دور سر
زین کاروان چه سود که هر کس چو نقش پا
از سعی پیشتاخته دنباله میشود
دنباله میشود ← دنبالهرو و پسمانده میگرددنقش پا ← رد و نشان پاپیشتاخته ← پیشتاز و جلورونده
بیشغل فتنه نیست چو نفس از فساد ماند
چون قحبهٔ عجوز که دلّاله میشود
بیشغل ← بیکار و بیکاردلّاله ← دلاله؛ واسطهٔ فسادقحبهٔ عجوز ← روسپی پیر
از محتسب بترس که این فتنهزاده را
چون وارسند دختر رز خاله میشود
خاله میشود ← خویشاوند بیگناه جلوه میکنددختر رز ← شراب؛ دختر تاکفتنهزاده ← زادهٔ فتنه؛ شراب فتنهانگیزمحتسب ← ناظر شرع و بازرس بازار
بیسحر نیست هیأت شیخ از رجوع خلق
این خر تناسخیست که گوساله میشود
بیسحر نیست ← خالی از فریب و جادو نیستتناسخیست ← از گونهٔ تناسخ استرجوع خلق ← رویآوردن مردمگوساله ← گوساله؛ نماد حماقت
سوداییان بخت سیه را ترانههاست
طوطی هزار رنگ به بنگاله میشود
بخت سیه ← بخت سیاه و بدبنگاله ← بنگال؛ دیار طوطیهای رنگینسوداییان ← شیفتگان و سودازدگان
ما را قرینه دولت بیدار داده است
صبحی که در شب، او شفق لاله میشود
دولت بیدار ← بخت بیدار و هشیارشفق لاله ← لالهٔ شفقگون؛ سرخی شفققرینه دولت ← همتای بخت و دولت
در وقت احتیاج، ز اظهار، شرم دار
چون شد بلند دست دعا ناله میشود
واماندهام به راه تو چندانکه بر لبم
چون شمع حرف آبله تبخاله میشود
بیدل به شیب نام حلاوت مبر که نخل
دور است از ثمر چو کهنساله میشود
ثمر ← میوه و نتیجهحلاوت ← شیرینی و گواراییشیب نام ← سراشیبی شهرت و نامکهنساله ← سالخورده و کهن
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- نام
- نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
غزلهای مرتبط