› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2759

ز غرور شمع و رعونتش همه‌جاست آفت روشنی

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه نیدشواری نسبتاً آسان

ز غرور شمع و رعونتش همه‌جاست آفت روشنی

که چو مو نشسته هزار سر، ته تیغ، از رگ گردنی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآفت روشنی ← بلایِ روشنی و ظهوررعونتش ← خودپسندی و غرورشرگ گردنی ← رگِ گردن؛ هدفِ تیغ

تب و تاب طاقت فتنه‌گر، همه را دوانده به دشت و در

تو به عجز اگر شکنی قدم، نه رهی است پیش و نه رهزنی

تب و تاب ← هیجان و بی‌قراریرهزنی ← راهزنی و غارتطاقت فتنه‌گر ← طاقتِ فتنه‌انگیز

دو سه روز گو تپش نفس به هوا زند علم هوس

ندویده ریشه‌ات آنقدر که رسد به زحمت کندنی

تپش نفس ← بی‌قراری و جنبش دم حیاتعلم هوس ← پرچم خواهش و آرزوی نفسانیندویده ← نفرو رفته؛ هنوز ریشه‌دار نشدهکندنی ← برکندنی؛ ریشه‌کن‌شدنی

چو سحر تلاش‌گذشتنی ز جهات بایدت آنچنان

که ز صد فشاندن آستین گذرد شکستن دامنی

تلاش‌گذشتنی ← کوشش برای رهایی و عبورجهات ← جهت‌ها؛ حدود و اضلاع جهانشکستن دامنی ← پاره شدن دامن؛ رسوایی یا گسست تعلقفشاندن آستین ← تکان‌دادن آستین؛ ترک و بی‌اعتنایی

گل نو بهار تنزهی ثمر نهال تجردی

به کجاست بار تعلقی که کشی به دوش فکندنی

بار تعلقی ← بار وابستگی و دلبستگی دنیاتجردی ← برهنگی از تعلق؛ تجرّد عرفانیتنزهی ← پاکی و دوری از آلودگیفکندنی ← افکندنی؛ بر زمین‌انداختنی

خجل از لباس غرور شو، به تجرد از همه عور شو

که نشد هوس به هزار جامه کفیل پوشش سوزنی

تجرد ← رها شدن از همه تعلقسوزنی ← حتی به اندازهٔ یک سوزنعور شو ← برهنه شو؛ از پوشش‌های نفس خالی شولباس غرور ← پوشش تکبر و خودبینیکفیل پوشش ← ضامن و پوشش‌دهندهٔ واقعی

ز غم امل بدرآ اگر ز مآل زندگی آگهی

شب و روز چند نفس زنی به هوای یک دم مردنی

امل ← آرزو و امید دراز دنیویمآل زندگی ← سرانجام و عاقبت زیستنمردنی ← مرگ حتمی؛ مرگ‌آمیزهوای یک دم ← طلب لحظه‌ای کوتاه حیات

چمن است خلق نو و کهن، ز بهار عبرت وهم و ظن

نخوری فریب گل و سمن که در آب ریخته روغنی

چقدر گرانی غفلتت زده بر فسردن همتت

که ز سعی گردش رنگ‌ها نرسیده‌ای به فلاخنی

فسردن همتت ← سردی و افسردگی عزم و همتفلاخنی ← فلاخن؛ پرتاب و رهایی از قیدگرانی غفلتت ← سنگینی بی‌خبری و غفلت توگردش رنگ‌ها ← دگرگونی احوال و جلوه‌ها

به کمین صفحهٔ باطلت نفتاد آتش امتحان

که بقدر هر شرر از دلت نگهی است در پس روزنی

آتش امتحان ← آتش آزمون و سختیشرر ← جرقهٔ آتشپس روزنی ← پشت شکاف یا دریچهکمین صفحهٔ باطلت ← کمينگاه صفحهٔ بیهودگی تو

به ندامت از تو مقدم است الم خجالت خرمی

نشد آشنای کف آن حناکه نه پیش آمده سود نی

الم خجالت ← درد شرمساریحناکه ← حنایی که؛ آن رنگ حناخرمی ← شادی و سرخوشیسود نی ← سودنی؛ مالیدنی نبودهندامت ← پشیمانی

چو نفس ز همت پر فشان من بیدل ز همه رسته‌ام

به خودم فتاده ترددی نه به دوستی نه به دشمنی

ترددی ← دودلی و نوسان درونیدشمنی ← عداوت و خصومترسته‌ام ← رهایی یافته‌امهمت پر فشان ← عزمی بال‌گشا و رهاساز
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗