› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 416

چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه رتدشواری دشوار

چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت

که برآن‌مکان چو قدم نهی خم‌گردشی نخورد سرت

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخم‌گردشی ← خم شدنِ سر از کوتاهیِ جامنظرت ← جایگاهِ بلندِ نظرگاهت

به دو روزه مهلت این قفس دلت آشیانهٔ صد هوس

نه‌ای آگه از تپش نفس که چه بیضه می‌شکند پرت

همه راست جادهٔ پیچشی همه راست خجلت‌گردشی

تو چنان مروکه ز لغزشی به کجی زند خط مسطرت

جادهٔ پیچشی ← راهِ پیچ‌درپیچخجلت‌گردشی ← گردشِ شرمساریخط مسطرت ← خطِ راستِ مسطرِ تو

چوگل از طبیعت بی‌نشان به خیال دشتی آشیان

به برهنگی زدی این زمان که دمید پیرهن از برت

چو حباب غیر لباس تو چه توقع وچه هراس تو

نه تو مانی و نه قیاس تو، چو کشند جامه زپیکرت

حباب ← حباب آب؛ وجودِ پوچ و ناپایدارقیاس تو ← سنجش و مانندِ تو

نه عروج نغمهٔ قدرتی، نه دماغ نشئهٔ فطرتی

چو غباز واعظ عبرتی و هواست پایهٔ منبرت

دماغ نشئهٔ ← غرورِ مستیِعروج نغمهٔ ← اوجِ آوازِغباز ← غبارگونه؛ خاک‌مانندپایهٔ منبرت ← پایهٔ منبرِ وعظت

به دماغ افشرهٔ عنب مپسند این همه تاب وتب

که ز سیر انجمن ادب فکند به عالم دیگرت

افشرهٔ عنب ← آبِ انگور؛ شرابتاب وتب ← اضطراب و تبدماغ ← ذوق؛ مشام؛ غرور

زفسون مطرب و چنگ آن، مکش آنقدر اثر فغان

که به فهم نالهٔ عاجزان کند التفات هوس‌گرت

هوس‌گرت ← هوس‌بازِ تو

غم قدر بیهده خوردنی همه سکته دارد و مردنی

حذر از بلای فسردنی که رسد ز منصب‌گوهرت

سکته ← ایست؛ وقفهٔ مرگ‌گونهغم قدر ← اندوهِ مقام و قدرفسردنی ← یخ‌زدگی؛ افسردگیمنصب‌گوهرت ← گوهرِ منصب و رتبه‌ات

طلبی گر از تو به جا رسد، به سر اوفتد چو به پا رسد

سرآرزوبه‌کجا رسد زدماغ آبله ساغرت

آبله ساغرت ← تاول/حبابِ جامِ تو

ز سواد نسخهٔ خشک وتربه‌کلام بیدل ما نگر

که به حیرت چمن اثر، شود آب آینه رهبرت

آب آینه ← صافی و روشنیِ آیینهسواد نسخهٔ ← پیش‌نویس/متنِ نسخهٔ
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗