› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 75

به شبنم صبح، این گلستان، نشاند جوش غبار خود را

وزن مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فعقافیه ارخودراردیف خود رادشواری دشوار

به شبنم صبح، این گلستان، نشاند جوش غبار خود را

عرق چو سیلاب از جبین رفت و ما نکردیم کار خود را

ز پاس ناموس ناتوانی چو سایه‌ام ناگزیر طاقت

که هرچه زین کاروان گران شد به دوشم افکند بار خود را

به عمر موهوم تنگ فرصت فزود صد بیش و کم ز غفلت

تو گر عیار عمل نگیری نفس چه داند شمار خود را

ز شرم مستی قدح نگون کن، دماغ هستی به وهم خون کن

تو ای حباب از طرب چه داری پر از عدم کن کنار خود را

بلندی سر به جیب هستی، شد اعتبار جهان هستی

که شمع این بزم تا سحرگاه زنده دارد مزار خود را

به خویش اگر چشم می‌گشودی، چو موج دریا گره نبودی

چه سحرکرد آرزوی گوهر که غنچه کردی بهار خود را

تو شخص آزاد پرفشانی قیامت است این که غنچه مانی

فسرد خودداریت به رنگی که سنگ کردی شرار خود را

قدم به صد دشت و در گشادی، ز ناله در گوشها فتادی

عنان به ضبط نفس ندادی طبیعت نی سوار خود را

وداع آرایش نگین کن، ز شرم دامان حرص چین کن

مزن به سنگ از جنون شهرت چو نام عنقا وقار خود را

اگر دلت زنگ کین زداید خلاف خلقت به پیش ناید

صفای آیینه شرم دارد که خرده گیرد دچار خود را

به در زن از مدعا چو بیدل ز الفت وهم پوچ بگسل

بر آستان امید باطل، خجل مکن انتظار خود را

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗