› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2353

فرصت‌کمین پرواز چون نالهٔ سپندیم

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه ندیمدشواری میانه

فرصت‌کمین پرواز چون نالهٔ سپندیم

چندان که سر به جیبیم چین گشتهٔ کمندیم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسر به جیبیم ← سرفروبرده در گریبانیمفرصت‌کمین ← فرصت در کمینپرواز چون نالهٔ سپندیم ← پروازی چون نالهٔ اسپندچین گشتهٔ کمندیم ← چین‌خوردهٔ کمندیم

طاقت به زیر گردون خفت شکار پستی است

هرگاه پر شکستیم زین آشیان بلندیم

آشیان بلندیم ← از آشیان بلندیمخفت شکار پستی است ← خفته و شکار فرودستی استطاقت به زیر گردون ← شکیبایی زیر آسمانپر شکستیم ← بال شکستیم

پرواز خاک غافل در دیده‌ها غبار است

عمری‌ست از فضولی ردیم ناپسندیم

دیده‌ها غبار است ← در چشم‌ها گرد استردیم ناپسندیم ← رانده و ناپسندیمفضولی ← فضولی و بی‌جا دخالتپرواز خاک غافل ← پرواز خاک ناآگاه

امروز هیچکس نیست شایستهٔ ستودن

مضمون تهمتی چند با ناقصان چه بندیم

شایستهٔ ستودن ← سزاوار ستایشمضمون تهمتی چند ← چند مضمون تهمتناقصان ← ناقصان و ناتمامانچه بندیم ← چه ببندیم و بگوییم

از بس رواج دارد افسانه‌های باطل

چون حرف حق درین بزم تلخیم گرچه قندیم

افسانه‌های باطل ← داستان‌های پوچتلخیم گرچه قندیم ← تلخیم هرچند قندیمحرف حق ← سخن راسترواج دارد ← رایج و پذیرفته است

نامحرمان چه دانند شأن عسل چه دارد

در خانه‌ها حلاوت بیرون در گزندیم

حلاوت ← شیرینیشأن عسل ← منزلت و مقام عسلنامحرمان ← بیگانگان ناآگاهگزندیم ← آسیب و گزندیم

ظلم است مرهم لطف از ما دریغ کردن

چون داغ سوزناکیم چون زخم دردمندیم

داغ سوزناکیم ← داغ سوزانیمدریغ کردن ← مضایقه کردنزخم دردمندیم ← زخم دردناکیممرهم لطف ← مرهم مهربانی

از اشک شمع گیرید معیار عبرت ما

آن سر که می‌کشیدیم آخر به پا فکندیم

اشک شمع ← قطرهٔ اشک شمعبه پا فکندیم ← به پای افکندیمسر که می‌کشیدیم ← سری که بلند می‌کردیممعیار عبرت ← میزان پند و عبرت

شیرینی هوس‌ها فرهاد کرد ما را

فرصت به جان کنی رفت دل از جهان نکندیم

جان کنی ← جان‌کندن و رنج سختشیرینی هوس‌ها ← شیرینی آرزوهافرهاد کرد ما را ← ما را چون فرهاد کوهکن کردنکندیم ← نکندیم و جدا نکردیم

آفاق کسوت شور تا کی به وهم بافد

ماتم خروش عبرت زین نیلگون پرندیم

آفاق ← جهان و افق‌هاماتم خروش عبرت ← فریاد ماتمِ عبرتنیلگون پرندیم ← پرنده‌ای کبودیموهم بافد ← با پندار ببافدکسوت شور ← جامهٔ شور و هیجان

بیدل درین ستم‌گاه از درد ناامیدی

بسیار گریه کردیم اکنون بیا بخندیم

بیا بخندیم ← اکنون بخندیمدرد ناامیدی ← رنج یأسستم‌گاه ← جای ستم و بیدادگریه کردیم ← گریستیم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗