› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1874

کو شعلهٔ دردی که به ذوق اثر داغ

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه رداغردیف داغدشواری میانه

کو شعلهٔ دردی که به ذوق اثر داغ

خاکستر من سرمه کشد در نظر داغ

افسردگی از طینت من رنگ نگیرد

چون کاغذ آتش زده‌ام بال و پر داغ

غمخواری ما سوخته جانان چه خیالست

جز شعله نسوزد جگر کس به سر داغ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجگر ← جگرسر داغ ← سر داغسوخته جانان ← جانان سوختهشعله ← شعلهغمخواری ← همدردی

هر چند ندارد ره ما منزل تحقیق

چون شمع روانیم همان بر اثر داغ

از اهل هوس جرأت عشاق محالست

زبن بی‌جگری چند نجویی جگر داغ

اهل هوس ← اهل هوسبی‌جگری ← بی‌جگری؛ سستی دلجرأت عشاق ← دلیری عاشقانجگر داغ ← جگر داغ

هر لخت دل آیینهٔ برقی‌ست جهان سوز

خورشید کشیده است جنونم به بر داغ

هر چند جهان خندهٔ یک لاله‌ستانست

کو دل که برد رنگ قبول از نظر داغ

رنگ قبول ← رنگ پذیرشلاله‌ستانست ← لاله‌زار استنظر داغ ← نگاه داغ

مهتاب شبستان خیالم بر رویی است

آن به که گل پنبه‌گذارم به سر داغ

خیالم ← خیال منسر داغ ← سر داغمهتاب شبستان ← مهتاب شبستانگل پنبه‌گذارم ← گل پنبه بگذارم؛ مرهم نهم

با عجز بسازیدکه صد شعله درین دیر

شمشیر شکسته‌ست به زیر سپر داغ

دیر ← معبد و دیرسپر داغ ← سپر داغشمشیر شکسته‌ست ← شمشیر شکسته استعجز ← ناتوانی و فروتنی

ما را به بلای سیهی کرد مقابل

یارب که بسوزد کف آیینه‌گر داغ

بیدل ز دلم طاقت پرواز ندارد

هر چند به صد شعله برد بال و پر داغ

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗