دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 935
حسرتی در دل از آن لاله قبا میپیچد
حسرتی در دل از آن لاله قبا میپیچد
که چو دستار چمن بر سر ما میپیچد
نبض هستی چقدر گرم تپش پیماییست
موی آتش زده بر خویش چها میپیچد
تا نفس هست حباب من و جولان هوس
نیست آرام سری را که هوا میپیچد
چه زمین و چه فلک گوشهٔ زندان دل است
ششجهت کلفت این تنگ فضا میپیچد
نالهٔ ما به چه تدبیر تواند برخاست
همچو نی صد گره اینجا به عصا میپیچد
ناتوانی که به جز مرگ ندارد سپری
به چه امید سر از تیغ قضا میپیچد
استخوانبندی اوهام ز بس بیمغز است
آرزوها همه بر بال هما میپیچد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداستخوانبندی اوهام ← اسکلت و استخوانبندی خیالهابال هما ← بال هما؛ مرغ سعادت
صورخیزست ندامت ز شکست دل ما
که بساط دو جهان را به صدا میپیچد
بساط دو جهان ← پهنهٔ دنیا و آخرتصورخیزست ← برخیزانندهٔ صورِ قیامتگونه
عبرت مرگ کسان سلسلهٔ خجلت ماست
رشته از هر که شود باز به ما میپیچد
قدرت افسانهٔ ابرام نخواهد بیدل
نفس ازبیاثریها به دعا میپیچد
ابرام ← پافشاریِ سرسختانهازبیاثریها ← از بیثمری و بینتیجگیها
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
- هوا
- هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
غزلهای مرتبط