› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 638

دل ز اوهام غبارآلودست

وزن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه ودستدشواری دشوارتر

دل ز اوهام غبارآلودست

زنگ آیینهٔ آتش، دود‌ست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداوهام ← خیال‌های باطلغبارآلودست ← تیره و مکدر

عمر‌ها شد که چو موج‌گهرم

بال پرواز قفس فرسود‌ست

بال پرواز ← بال پروازقفس فرسود‌ست ← قفس فرسودهموج‌گهرم ← چون موج مرواریدزا

طرف عجز غرور ست اینجا

سجده‌ها آینهٔ مسجودست

طرف عجز ← جانب ناتوانیغرور ← تکبرمسجودست ← سجده‌پذیر

معنی شهرت عنقا دریاب

شور معدومی ما موجود‌ست

عنقا ← سیمرغ؛ ناموجودمعدومی ← نیستیموجود‌ست ← هست‌شده

گر شوی محرم انجام طلب

نقش پا آینهٔ مقصود‌ست

محرم انجام ← آشنای پایان طلبنقش پا ← رد قدم

غنچه گل کن که درین عبرتگاه

خنده را چاک گریبان سود‌ست

سود‌ست ← سودمند استعبرتگاه ← جای عبرتچاک گریبان ← پاره کردن یقه

بر دل کس نخوری از دم سرد

وعظ بی‌جا همه جا مردودست

دم سرد ← سخن بی‌اثرمردودست ← ردشدهوعظ بی‌جا ← پند نابه‌جا

زخم دل ضبط نفس می‌خواهد

غنچه را بستن لب بهبودست

بستن لب ← خاموشیبهبودست ← شفاستضبط نفس ← مهار نفس

تشنه مردند، شهدان وفا

آب شمشیر تو خون‌آلودست

آب شمشیر ← جلای تیغخون‌آلودست ← آغشته به خونشهدان وفا ← شیرین‌دهانان وفادار

بیدل از هستی موهوم مپرس

ساز بنیاد نفس نابودست

بنیاد نفس ← پایهٔ نفسنابودست ← نیست‌شوندههستی موهوم ← وجود خیالی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗