دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2785
معراج ماست پستی، اقبال ما زبونی
معراج ماست پستی، اقبال ما زبونی
عمریست کوکب اشک میتابد از نگونی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندزبونی ← خواری و فروتنیمعراج ← عروجِ معنوینگونی ← واژگونی و سرافکندگیکوکب اشک ← ستارهٔ اشک
از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساویست
اینجا کسی ندارد بر هیچکس فزونی
عاجزی ← ناتوانی و عجزفزونی ← برتریمه و مهر ← ماه و خورشید
یک گل بهار دارد این رنگ و بو چه حرفست
تهمت کشان نامند بیرونی و درونی
بیرونی و درونی ← ظاهر و باطنتهمت کشان ← تهمتپذیرانرنگ و بو ← ظاهرِ رنگ و رایحه
آن به که خاک باشید در سجدهگاه تسلیم
بر آسمان مبندید از طبع پست دونی
دونی ← پستی و فرومایگیسجدهگاه تسلیم ← جایگاهِ سجده و تسلیم
در حرف و صوت دنیا گم گشت فهم عقبا
فرسوده بال عنقا پرواز چند و چونی
عقبا ← آخرتعنقا ← سیمرغ؛ مرغِ افسانهایچند و چونی ← چونوچرا و پرسش
در عشق جان کنی هم دارد ثبات جاوید
بنیاد نام فرهاد کردهست بیستونی
بیستونی ← کوهِ بیستون؛ نمادِ نامِ جاویدجان کنی ← جانکندن و رنجِ عشقفرهاد ← عاشقِ شیرین در افسانه
نامحرمی به گردن بیاعتباریام بست
شد صفر حلقهٔ در از خجلت برونی
برونی ← بیرونماندگی و طردصفر حلقهٔ در ← حلقهٔ در چون صفر؛ تهینامحرمی ← بیگانگی و محرومیت
ای گمرهان خودسر تحقیر عاجزان چند
از خس عصا گرفته آتش به رهنمونی
خس ← خاشاکِ ناچیزرهنمونی ← راهنمایی؛ با عصای خس آتشزاگمرهان ← گمراهان
در ساز عجز کوشید گردن به مو فروشید
با سرکشی مجوشید تیغ قضاست خونی
ساز عجز ← شیوه و سازِ فروتنیگردن به مو فروشید ← نهایتِ فروتنی و تسلیم
چندانکه وارسیدیم ز آیینه عکس دیدیم
بیدل تلاش تحقیق بودهست واژگونی
تحقیق ← جستجوی حقیقتوارسیدیم ← رسیدیم و فحص کردیمواژگونی ← وارونگی؛ عکس دیدن
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- طبع
- سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
- تحقیق
- جستوجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
- نام
- نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
- خجلت
- شرم و سرافکندگی؛ نمادِ حیای سالک در برابرِ حق.
غزلهای مرتبط