› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 772

پر بیکسم امروز کسی را خبرم نیست

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه رمنیستردیف نیستدشواری دشوارتر

پر بیکسم امروز کسی را خبرم نیست

آتش به سرخاک که آن هم به سرم نیست

رحم است به نومیدی حالم که رفیقان

رفتند به جایی که در آنجاگذرم نیست

ای کاش فنا بشنود افسانهٔ یأسم

می‌سوزم وچون شمع امید سحرم نیست

حرف‌کفنی می‌شنوم لیک ته خاک

آن جامه که پوشد نفسم را به برم نیست

چون گردن مینا چه‌کشم غیر نگونی

عالم همه تکلیف صداع است وسرم نیست

وهم است که گل کرده‌ام از پردهٔ نیرنگ

چون چشم همین می‌پرم وبال وپرم نیست

جایی که دهد غفلت من عرض تجمل

نه بحر جز افشردن دامان ترم نیست

آگه نی‌ام از داغ محبت چه توان کرد

شمعی که تو افروخته‌ای در نظرم نیست

ازکشمکش خلد و جحیمم نفریبی

دامان تو در دستم و دست دگرم نیست

گویند دل‌گم شده پامال خرامی‌ست

فریاد در آن کوچه کسی راهبرم نیست

در عالم عنقا همه عنقا صفتانند

من هم پی خود می‌دوم اما اثرم‌نیست

هرچندکنم دعوی خلوتگه تحقیق

چون حلقه به جز خانهٔ بیرون درم نیست

بی‌مرگ به مقصد چه خیال است رسیدن

من عزم دلی دارم و دل دیر و حرم نیست

تمثال من این بودکه چیزی ننمودم

از آینه‌داران تکلف خبرم نیست

بیدل چه بلا عاشق معدومی خویشم

شمعم که گلی به ز بریدن به سرم نیست

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗