› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2164

ببین به ساز و مپرس از ترانه‌ای که ندارم

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه انهایکهندارمردیف که ندارمدشواری دشوار

ببین به ساز و مپرس از ترانه‌ای که ندارم

توان به دیده شنیدن فسانه‌ای که ندارم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندترانه‌ای ← نغمه و سرودساز ← آلت موسیقیفسانه‌ای ← داستان و قصه

به سعی بازوی تسلیم در محیط توکل

شناورم به امید کرانه‌ای که ندارم

بازوی تسلیم ← نیروی تسلیم و رضامحیط توکل ← دریای توکل به خداکرانه‌ای ← ساحل و پایان

به رنگ شعلهٔ تصویر سخت بی پر و بالم

چها نسوخته‌ام از زبانه‌ای که ندارم

بی پر و بالم ← بی‌بال و پر؛ ناتوانمزبانه‌ای ← زبانهٔ آتششعلهٔ تصویر ← آتش نقش‌شده؛ شعلهٔ خیالی

هزار چاک دل آغوش چیده‌ام به تخیل

هوا‌پرست چه گیسوست شانه‌ای که ندارم؟

آغوش چیده‌ام ← در آغوش پنداشته‌امتخیل ← خیال‌پردازیشانه‌ای ← شانهٔ گیسوهزار چاک ← چاک‌های بسیار دلهوا‌پرست ← هواپرست؛ گرفتار هوس

به چاره سازی وهم تعلقم متحیر

مگر جنون زند آتش به خانه‌ای که ندارم

تعلقم ← دلبستگی‌امجنون ← دیوانگی عاشقانهچاره سازی وهم ← چاره‌جویی خیالی

فسون‌کمند هوس نیست بی‌بضاعتی من

کسی کلاغ نگیرد به دانه‌ای که ندارم

بی‌بضاعتی ← تهی‌دستی و بی‌سرمایگیفسون‌کمند ← کمند جادوییهوس ← خواستهٔ نفسانی

به عزم بی‌جهتی گم نکرده‌ام ره مقصد

خطا ندوخته‌ام بر نشانه‌ای که ندارم

بی‌جهتی ← بی‌سویی و رهایی از جهتره مقصد ← راه هدفنشانه‌ای ← هدف تیر

دگر چه پیش توان برد در ادبگه نازش

به غیر آینه بودن بهانه‌ای که ندارم

آینه بودن ← محو و بی‌خود شدن چون آینهادبگه نازش ← جایگاه ادب در برابر ناز اوبهانه‌ای ← دستاویز و عذر

لوای فتنه کشیده‌ست تا به دامن محشر

نفس شمار دو ساعت زمانه‌ای که ندارم

دامن محشر ← کنارهٔ روز قیامتزمانه‌ای ← روزگار و عمرلوای فتنه ← پرچم آشوب و فتنهنفس شمار ← شمارندهٔ دم‌ها؛ کوتاه‌عمر

فغان که بست به بالم هزار شعله تپیدن

نشیمنی که نبود آشیانه‌ای که ندارم

آشیانه‌ای ← لانه و پناهگاهشعله تپیدن ← تپش آتش‌گونهفغان ← آه و نالهنشیمنی ← جای نشستن

اگر به دیر کبابم، وگر به‌کعبه خرابم

من کشیده سر از آستانه‌ای که ندارم

آستانه‌ای ← آستانه و درگاهدیر ← معبد؛ جای عبادت غیرمسلمان

ز یأس بیدلی‌ا‌م گل نکرد شوخی آهی

نفس چه ریشه دواند ز دانه‌ای که ندارم

بیدلی‌ا‌م ← بی‌دلی و بی‌قراری‌امریشه دواند ← ریشه بگسترد و بپایدشوخی آهی ← جوش و طغیان آهیأس ← ناامیدی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗