› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2292

ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ینمدشواری دشوارتر

ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم

به پا چو آبله فرسودنست تسکینم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآبله ← تاول پاتسکینم ← آرام‌بخشی منعجزم ← ناتوانی منفرسودنست ← فرسودگی و ساییدگی است

ز محو یاد تو آزار کس چه امکان است

مژه ندید گرانی ز خواب سنگینم

خواب سنگینم ← خواب گران و ژرف منمحو ← فنا و ازخودبی‌خودیگرانی ← سنگینی خواب

به اختلاط هوس سخت مایلم یا رب

سریشمی نکند غفلت شلایینم

اختلاط هوس ← آمیزش هوس‌هاسریشمی ← چسبی؛ پیوند چسبناکشلایینم ← تازیانه‌هایم؛ بندهای سخت منغفلت ← بی‌خبری و فراموشی

چو شمع راحتم از پهلوی ضعیفی‌هاست

پر است از پر رنگ شکسته بالینم

بالینم ← بالش و بستر منپر رنگ ← پر رنگین و شکستهپهلوی ضعیفی‌هاست ← از جانب ناتوانی‌هاست

هزار شکر که آخر ز حسن سعی وفا

حنای پای تو گردید اشک رنگینم

اشک رنگینم ← اشک خونین و رنگ‌گرفتهٔ منحسن سعی ← نیکویی کوششحنای پای ← حنای پای معشوق

ز نقش پای تو بوی بهار می‌آید

بیا که جبهه نهم بر زمین و گل چینم

تپیدن دل من جوهر چه آینه است

که می‌روم ز خود و جلوهٔ تو می‌بینم

به آستان تو عهد غبار من اینست

که گر سپهر شوم جز به خاک ننشینم

آستان ← آستانهٔ درگاهسپهر ← آسمان؛ فلکعهد غبار ← پیمان خاکساری

نه نقش پایم و نی سایه اینقدر دانم

که خاک راه توام خواه آن و خواه اینم

هوس به لذت جاهم نکرد دعوت حرص

مگس نداد فریب از لعاب شیرینم

دعوت حرص ← فراخوانی آزمندیلذت جاهم ← لذت جاه و مقام منلعاب شیرینم ← لعاب شیرین من؛ فریب شهد

به پایداری صبرم فلک ندارد دست

به نشتر رگ خارا کمر کشد کینم

رگ خارا ← رگ سنگ سختنشتر ← نیشتر؛ تیغ رگ‌زنیکمر کشد ← کمر می‌بندد؛ آماده می‌شودکینم ← کینه و دشمنی من

نهفته در سخنم انفعال مضمونی

که لب چو جبهه عرق می‌کند به تحسینم

انفعال مضمونی ← شرمساری نهفته در معنیتحسینم ← ستایش از سخن منجبهه ← پیشانی

به رنگ جوهر آبی که در گهر سوزد

غبارگشته‌ام اما بجاست تمکینم

تمکینم ← وقار و پایداری منجوهر آبی ← جوهر آب‌گونه در گوهرغبارگشته‌ام ← غبارآلود و خوار شده‌امگهر ← گوهر؛ سنگ قیمتی

مبرهن است ز آثار نام من بیدل

که غره نیستم از زمرهٔ مساکینم

غره نیستم ← مغرور و فریفته نیستممبرهن ← آشکار و ثابتمساکینم ← از گروه بینوایانم
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗