› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1185

محبت ستمگر نباشد نباشد

وزن فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه رنباشدنباشدردیف نباشد نباشددشواری درآمدنی

محبت ستمگر نباشد نباشد

وفا زحمت‌آور نباشد نباشد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندزحمت‌آور ← رنج‌آور و دشوارستمگر ← ظالم و آزارگر

دل جمع مهری‌ست بر گنج اقبال

اگر کیسه پر زر نباشد نباشد

شکوهی که دارد جهان قناعت

به خاقان و قیصر نباشد نباشد

دلی می‌گدازم به صد جوش مستی

می‌ام گر به ساغر نباشد نباشد

در افسردنم خفته پرواز عنقا

چو رنگم اگر پر نباشد نباشد

هوس جوهر تربیت نیست همت

فلک سفله‌پرور نباشد نباشد

تربیت ← پرورش و ادبجوهر ← ذات و گوهرسفله‌پرور ← پرورش‌دهندهٔ فرومایگانفلک ← آسمان و روزگار

چه حرف است لغزش به رفتار معنی

خطی گر به مسطر نباشد نباشد

به جایی که باشد عروج حقیقت

اگر چرخ و اختر نباشد نباشد

چنان باش فارغ ز بار تعلق

که بر دوش اگر سر نباشد نباشد

یقینی که از شبههٔ دوربینی

لب یار کوثر نباشد نباشد

به خویش آشنا شو چه واجب چه ممکن

عرض را که جوهر نباشد نباشد

جوهر ← ذات پایدارعرض ← صفت ناپایدارممکن ← ممکن‌الوجود؛ هستی وابستهواجب ← واجب‌الوجود؛ هستی بایسته

پیامی‌ست این اعتبارات هستی

که هرجا پیمبر نباشد نباشد

اعتبارات هستی ← نمودها و اعتبارهای هستیپیمبر ← پیامبر

از آن آستان خواه مطلوب همت

که چیزی بر آن در نباشد نباشد

ز اعداد خلق آن چه وامی‌شماری

اگر واحد اکثر نباشد نباشد

اعداد خلق ← شمار آفریدگاناکثر ← بیشتر و فراوانواحد ← یگانه؛ خداوندوامی‌شماری ← قرض و عاریه می‌شماری

اثر نامدارست، ز آیینه مگذر

گرفتم سکندر نباشد نباشد

سکندر ← اسکندر؛ صاحب آینهٔ اسکندریمگذر ← درگذر مکن

چه دنیا چه عقبا خیالست بیدل

تو باش این و آن گر نباشد نباشد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
ساغر
جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
اثر
نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بی‌اثر است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗