دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1050
نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد
نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد
نقاش مگر از صدفش رنگ برآرد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندرنگ برآرد ← رنگ بیرون کشد؛ جلوه دهدصدفش ← صدف او؛ پوستهٔ گوهرفرهنگ ← فرهنگ و هنر؛ تربیتنقشمکسی ← نقش من را کسی
عمریست که با کلفت دل میروم از خویش
خود را چهقدر آینه با زنگ برآرد
زنگ ← زنگ آهن؛ تیرگی آیینهکلفت دل ← رنج دل؛ کدورت قلب
صد شام ابد طی شد و صد صبح ازل رفت
تا یاس زخویشم دو سه فرسنگ برآرد
شام ابد ← شب ابدی؛ ظلمت بیپایانصبح ازل ← صبح ازلی؛ سپیدهٔ آغازفرسنگ ← فرسخ؛ مسافت دوریاس ← نومیدی
پهلو خور هنگامهٔ صحبت نتوان زیست
زبن انجمنمکاش دل تنک برآرد
دل تنک ← دل تنگ؛ دل کوچکشدههنگامهٔ صحبت ← غوغای معاشرتپهلو خور ← پهلوخور؛ رنجکشیده از فشار
در رهن خلشهای نفس فرصت هستی است
تیرتوکس از دل به چه آهنگ برآرد
آهنگ ← قصد؛ آهنگ و نیتتیرتوکس ← تیر زهرآلودخلشهای نفس ← خلشهای نفس؛ نیشهای خواهشرهن ← گرو؛ وثیقه
تفریح دماغ تو و من درخور وهم است
زبن نسخه محال استکسی بنگ برآرد
بنگ ← بنگ؛ مادهٔ سکرآورتفریح دماغ ← سرگرمی ذهن؛ تفریح خیالزبن نسخه ← از این نسخه؛ از این دستوروهم ← گمان؛ پندار
با دامن اگر عیب تک و تاز نپوشی
عجز تو چه خارا از قدم لنگ برآرد
تک و تاز ← تکاپو و تاخت؛ جنبشخارا ← سنگ سختقدم لنگ ← پای لنگ؛ ناتوانی حرکت
زین بار که من میکشم از کلفت هستی
سنگینی نامم ز نگین سنگ برآرد
سنگ برآرد ← سنگینیاش را نشان دهدنگین ← نگین انگشترکلفت هستی ← رنج وجود؛ سنگینی بودن
آیینهٔ او محرمی وصل ندارد
حیرانی از این بیش که را دنگ برآرد؟
حیرانی ← سرگشتگی؛ حیرتدنگ ← گیجی؛ حیرت مفرطمحرمی وصل ← محرم وصال؛ آشنای نزدیکی
آه این دل مایوس نشاطم نپسندید
کو غنچه که واگردد و گلرنگ برآرد
مایوس ← نومید؛ ناامیدنشاطم ← شادیامگلرنگ ← رنگ گل؛ سرخی شادابی
بیدل، بهکف خاک، قناعت کن و خوش باش
تا گرد هوا گیر تو اورنگ برآرد
اورنگ ← تخت شاهی؛ مقام بلندگرد هوا ← گردباد هوس؛ غبار خیال
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- غنچه
- گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
غزلهای مرتبط