› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 490

ما را به راه عشق طلب رهنما بس است

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ابساستردیف بس استدشواری دشوارتر

ما را به راه عشق طلب رهنما بس است

جایی که نیست قبله‌نما نقش پا بس است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندرهنما ← راهنماطلب ← جستجوی عرفانیقبله‌نما ← نمایانندهٔ قبلهنقش پا ← جای پا و اثر قدم

جنس نگه ز هر که بود جلوه سود ما

سرمایه بهرآینه‌کسب صفا بس است

جلوه ← نمود و تجلیجنس نگه ← گوهر و حقیقت نگاه

ننشست اگر به پهلوی، ما تیر او، ز ناز

نقشی به حسرتش، ز نی بوربا بس است

سرگشته‌ای که دامن همت کشد ز دهر

بر دوش عمر چون فلکش یک ردا بس است

دامن همت ← عزم و همت بلندردا ← ردای پوششیسرگشته‌ای ← سرگردانی

گو سرمه عبرت آینهٔ دیده‌ها مباش

ما را خیال خاک شدن توتیا بس است

یک دم زدن به خاک نشاند سپند را

هر چند ناله هیچ ندارد مرا بس است

گر مدعا ز جادهٔ اوهام جستن است

یک اشک لغزش تو فنا تا بقا بس است

منت‌کش نسیم نشد غنچهٔ حباب

ما را همان شکسته دلی دلگشا بس است

آخر سری به منزل مقصود می‌کشیم

افتادگی چو جاده در این ره عصا بس است

یارب مکن به بار دگر امتحان ما

بر داشتیم پیش تو دست دعا بس است

عرض شکست دل به زبان احتیاج نیست

رنگ شکسته آینهٔ حال ما بس است

بیدل دماغ دردسر این و آن کراست

با خویش هم اگر شده‌ایم آشنا بس است

دماغ دردسر ← حوصله و میل دردسرکراست ← از آن کیست
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗