دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 264
از نام اگر نگذری، از ننگ برونآ
از نام اگر نگذری، از ننگ برونآ
ای نکهتِ گل، اندکی از رنگ برونآ
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندرنگ ← ظاهر و رنگِ نمایشیننگ ← رسوایی و عارنکهتِ گل ← بوی خوش گل
عالم همه از بال پری آینه دارد
گو شیشه نمودار شو و سنگ برونآ
زین عرصهٔ اضداد مکش ننگ فسردن
گیرم همه تن صلح شوی جنگ برونآ
تا شهرت واماندگیات هرزه نباشد
یک آبلهوار از قدم لنگ برونآ
آبلهوار ← مانند آبلهٔ پاقدم لنگ ← پای لنگهرزه ← بیهوده و پوچ
آب رخ گلزار وفا وقف گدازیست
خونی به جگر جمعکن و رنگ برونآ
آب رخ ← آبرو و طراوترنگ ← جلوه و رنگِ خونگلزار وفا ← بوستانِ وفاداری
تا شیشه نهای، سنگ نشستهست به راهت
از خویش تهی شو، ز دل تنگ برونآ
یک لغزش پا جادهٔ توفیق طلبکن
از زحمت چندین ره و فرسنگ برونآ
توفیق ← کامیابی الهیفرسنگ ← واحد مسافت کهنلغزش پا ← سُر خوردن پا
وحشتکدهٔ ما و منت گرد خرامی است
زین پرده چه گویم به چه آهنگ برونآ
افسردگیای نیست به اوهام تعلق
هر چند شرر نیستی از سنگ برونآ
اوهام ← پندارهای باطلتعلق ← وابستگیشرر ← جرقه
در نالهٔ خامُشنفسان مصلحتی هست
ای صافی مطلب نفسی زنگ برونآ
خامُشنفسان ← آرامنفسان و خاموشانزنگ ← تیرگی و زنگارصافی مطلب ← پاکطلب و صافضمیر
زندانی اندوه تعلق نتوان بود
بیدل دلت از هر چه شود تنگ برون آ
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- طلب
- جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
غزلهای مرتبط