› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2801

به نمو سری ندارد گل باغ کبریایی

وزن فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه اییدشواری دشوار

به نمو سری ندارد گل باغ کبریایی

ندمیده‌ای به رنگی که بگویمت کجایی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبه رنگی ← با جلوه و رنگِ معینندمیده‌ای ← نشکفته‌ای؛ نرسته‌اینمو ← رشد و بالیدنگل باغ کبریایی ← گل باغ عظمت الهی

پی جستجوی عنقا به کجا توان رساندن

نه سراغ فهم روشن نه چراغ آشنایی

ره دشت عشق و آنگه من گشته گم درین ره

به سر چه خار بندم الم برهنه‌پایی

الم برهنه‌پایی ← درد پابرهنگیخار بندم ← خار بر سرم ببندمدشت عشق ← بیابان عشق

زده آفتاب و انجم به قبول بارگاهت

ز سر بریده بر سر گل طالع‌آزمایی

انجم ← ستارگانسر بریده بر سر ← سر بریده بر سر نهادهطالع‌آزمایی ← آزمون بخت و طالعقبول بارگاهت ← پذیرش درگاه تو

سر ریشه‌ام ندانم به کجا قرار گیرم

ته خاک هم نیاسود گل باغ خودنمایی

ته خاک ← عمق و قعر خاکسر ریشه‌ام ← بن و ریشهٔ وجودمنیاسود ← آرام نگرفتگل باغ خودنمایی ← گل باغِ خودفروشی

ز شکوه ملک صورت سر برگ و بارم این بس

که ز خاک اهل معنی کنم آبرو گدایی

همه تن چو سایه رنگم به صفا چه نسبت من

مگرم زنند صیقل به قبول جبهه‌سایی

من بیخبر کجایم که در دگر گشایم

ز تو آنچه وانمایم تویی آنکه وانمایی

بیخبر ← ناآگاه؛ بی‌خبردر دگر گشایم ← درِ دیگری بگشایموانمایم ← نشان دهموانمایی ← نشان می‌دهی

ز جهان رمیدم اما نرهیدم آنقدرها

که هنوز همچو صبحم قفسی‌ست با رهایی

رمیدم ← گریختم؛ رمیدمقفسی‌ست با رهایی ← قفسی آمیخته با آزادینرهیدم ← رهایی نیافتم

خرد فسرده‌جولان چه دهد سراغ عرفان

بدرد مگر گریبان ز جنون نارسایی

بدرد مگر گریبان ← مگر یقه بدردجنون نارسایی ← دیوانگیِ ناتمامیخرد فسرده‌جولان ← عقلِ با جولانِ یخ‌زدهسراغ عرفان ← نشانه و خبر معرفت

چه شگرف دلربایی، چه قیامت آشنایی

نه ز ماست عالم تو نه تو از جهان مایی

جهان مایی ← جهانِ ماشگرف دلربایی ← دلربایی شگفتقیامت آشنایی ← آشنایی قیامت‌گون

بم و زیر ساز امکان به ادبگه ثنایت

عرقی دمانده بیرون ز جبین تر صدایی

ادبگه ثنایت ← جایگاه ادبِ ستایش توبم و زیر ← صدای بم و زیرِ سازجبین تر صدایی ← پیشانی‌ای از صدای ترساز امکان ← ساز هستی و ممکناتعرقی دمانده ← عرقی بیرون رانده

به صد انجمن من و ما سر و برگ ماست یکتا

همه موج یک محیطیم همه خلق یک خدایی

خلق یک خدایی ← آفریدگان یک خداسر و برگ ماست ← مایه و سامان ماستمن و ما ← خود و دیگران؛ انانیتموج یک محیطیم ← همه موج یک دریاییم

به محیط عشق یا رب به چه آبرو ببالیم

چو حباب کرده عریان همه را تنک‌ردایی

آبرو ببالیم ← به آبرو ببالیمتنک‌ردایی ← پوششی بسیار نازکحباب ← حباب آب؛ نمود ناپایدارمحیط عشق ← دریای عشق

ز وصال مهر تابان چه رسد به سایه بیدل

روم از خود و تو گردم که تو در کنارم آیی

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
دشت
بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
قیامت
رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بی‌اندازه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗