› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2119

به سودای هوس عمری درین بازار گردیدم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ارگردیدمردیف گردیدمدشواری نسبتاً آسان

به سودای هوس عمری درین بازار گردیدم

کنون گرد سرم گردان که من بسیار گردیدم

ندیدم جز ندامت ساز استغنای این محفل

کف دست حنایی کردم و بیکار گردیدم

فلک آخر به جرم قابلیت بر زمینم زد

گهر گل کردم و بر طبع دریا بار گردیدم

به این گرد علایق نیست ممکن چشم واکردن

جنون بر عالمی پا زد که من بیدار گردیدم

به هر بیحاصلی بودم جنون انگارهٔ حرصی

ز سیر سودن دست کسان هموار گردیدم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبیحاصلی ← بی‌ثمری و پوچیجنون انگارهٔ ← دیوانگیِ صورتِحرصی ← آزمندیسیر سودن ← بسیار ساییدن و تماسهموار گردیدم ← صاف و رام شدم

خرابات محبت بی تسلسل نیست ادوارش

چو ساغر هر کجا گشتم تهی سرشار گردیدم

ادوارش ← دوره‌ها و گردش‌هایشبی تسلسل ← بی‌پیوستگی و تکرارتهی سرشار ← خالی و در عین حال پرخرابات محبت ← میخانهٔ عشق

وفا تا ناتمامی بگسلاند رشته‌ها سازش

به گرد هر که گردیدم خط پرگار گردیدم

بگسلاند ← بگسلد، پاره کندخط پرگار ← دایرهٔ پرگار، اسیرِ محوررشته‌ها سازش ← رشته‌های سازگاریناتمامی ← نقص و ناکامل بودن

درین گلشن جهانی داشت آهنگ تمنّایت

من از یک چاک دل سرکوب صد منقار گردیدم

آهنگ تمنّایت ← آواز و قصدِ آرزوی توسرکوب ← هدف ضربهصد منقار ← صد نوکِ پرنده، صد زخمچاک دل ← شکاف و جراحت دل

قناعت عالمی دارد چه آبادی چه ویرانی

غبارم سایه کرد آن دم که بی‌دیوار گردیدم

بی‌دیوار ← بی‌پناه و بی‌حصارغبارم سایه کرد ← خاک وجودم سایه شدقناعت ← بسنده‌کردن و بی‌نیازی

به قطع هرزه گردی‌ها ندیدم چارهٔ دیگر

ز مشق عزلت آخر تیغ لنگر دار گردیدم

تیغ لنگر دار ← شمشیر سنگین و لنگرگونهقطع هرزه گردی‌ها ← ترک سرگردانی‌هامشق عزلت ← تمرین گوشه‌نشینی

شعور عالم رنگم به آسانی نشد حاصل

صفا‌ها باختم تا محرم زنگار گردیدم

خرام یار در موج گهر نقش نگین دارد

به دامن پا شکستم محو آن رفتار گردیدم

به هر جا موج می‌پیچد به خود گرداب می‌گردد

عنان از هر چه گرداندم به گرد یار گردیدم

ز خود رفتن بهاری داشت در باغ هوس بیدل

بقدر رنگ·گل من هم درین گلزار گردیدم

باغ هوس ← باغِ خواهش و هوسبقدر رنگ·گل ← به اندازهٔ رنگ گلز خود رفتن ← بی‌خودی و از خویش گسستنگلزار ← گلستان
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗