› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2120

به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه یرگردیدمردیف گردیدمدشواری درآمدنی

به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم

ز چندین رنگ جستم تا پر این تیر گردیدم

به دوش شعله چندین دود بست امید خاکستر

به صبحی تا رسم مزدور صد شبگیر گردیدم

براین خوان هوس از انفعال ناگوارایی

به هر جا نعمتی دیدم ز خوردن سیر گردیدم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندانفعال ناگوارایی ← شرم از ناخوشایندیخوان هوس ← سفرهٔ هوس و خواهشسیر گردیدم ← سیر و بیزار شدم

حیا کو تا بشوید سرنوشت غم نصیبم را

که با این نقش رنج خامهٔ تقدیر گردیدم

خامهٔ تقدیر ← قلم سرنوشتسرنوشت غم نصیبم ← قسمت غم‌آلود مننقش رنج ← نقش و تصویر رنج

غبارم را خط نارسته پنهان داشت از یادش

به گرد خاطرش گردیدم اما دیر گردیدم

به گرد خاطرش ← به گردِ یاد اوخط نارسته ← خطِ نروییده و کم‌رنگدیر گردیدم ← دیر رسیدم

ندیدم باریاب آستان عفو طاعت را

در جرات زدم منت کش تقصیر گردیدم

آستان عفو ← آستانهٔ بخششباریاب ← راه یافته، پذیرفتهدر جرات زدم ← جرات کردم، گستاخی ورزیدممنت کش تقصیر ← بدهکارِ گناه

چو رنگم نی بهاری بود در خاطر جوش گل

به امید شکستی گرد صد تعمیر گردیدم

خیال دی بر امروزی که من دارم شبیخون زد

جوانی داشتم تا یادم آمد پیر گردیدم

به ایجاد نم اشکی قیامت کرد نومیدی

کشیدم ناله‌ها تا کلک این تصویر گردیدم

صدای پر فشان عالم آزادی‌ام بیدل

کز افسردن غبار کوچهٔ زنجیر گردیدم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
وحشت
هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق به‌سوی تنهایی.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗