دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2172
بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
مشت غبار خویش ز راهت کجا برم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندز راهت ← از راه تومشت غبار ← مشتی خاکِ ناچیز
گر استخوان من بپذیرد سگ درت
بر عرش ناز سایهٔ بال هما برم
بال هما ← بالِ پرندهٔ هماسگ درت ← سگِ درگاهتعرش ناز ← بلندایِ ناز
شایان دست بوس توام نیست نامهای
دریوزهای به قاصد برگ حنا برم
برگ حنا ← برگِ حنایِ ناچیزدریوزهای ← گدایی و التماسدست بوس ← بوسیدنِ دست
عمر به غم گذشته مباد آیدم به پیش
خود را از این ستمکده رو بر قفا برم
رو بر قفا ← روی برگرداندن به پشتستمکده ← جایگاهِ ستم
امید فال جرأت دیدار میزند
آیینهسان عرق کنم و بر حیا برم
آیینهسان ← مانندِ آیینهبر حیا برم ← به حیایِ خویش برمعرق کنم ← عرقِ شرم بریزمفال جرأت ← نشانِ شجاعتِ دیدار
پر نارساست کوشش ظلمت خرام شمع
شب طی شود که من نگهی تا به پا برم
شب طی شود ← شب به پایان رسدظلمت خرام ← راهرفتن در تاریکیپر نارساست ← بالِ ناتمام و کوتاه
پیری نفس گداخت کنون ما و من خطاست
بیریشه چند تهمت نشو و نما برم
تهمت نشو و نما ← ادعايِ پوچِ رشدما و من ← خودبینی و انانیتپیری نفس ← کهنگی و فرسودگیِ نفس
عریان تنان ز ننگ فضولی گذشتهاند
کو پنبهای که تحفه به دلق گدا برم
دلق گدا ← خرقهٔ گدایانهعریان تنان ← برهنگانِ بیتکلففضولی ← مداخله و خودنمایی
تا رنج انتظار اجابت توان کشید
دست دگر به دعوت دست دعا برم
اجابت ← پاسخِ دعادعوت دست دعا ← دعا کردن با دو دست
آرایشی به غیرت مجنون نمیرسد
جیبی درم که رنگ ز بند قبا برم
بند قبا ← بندِ جامهجیبی درم ← گریبان چاک کنمغیرت مجنون ← غیرتِ عاشقانهٔ مجنون
امید نارساست دعا کن که چون حباب
بار نفس دو روز به پشت دوتا برم
بار نفس ← بارِ حیات و نفسحباب ← حبابِ آبنارساست ← ناتمام و ناکافی استپشت دوتا ← پشتِ خمیده
بیدل ز حد گذشت معاصی و من همان
ردّ نیستم اگر به درش التجا برم
التجا ← پناه آوردنردّ نیستم ← مردود نمیشوممعاصی ← گناهان
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- حیا
- شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
غزلهای مرتبط