› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2004

نبری گمان فسردگی به غبار بی‌سروپایی‌ام

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه اییامدشواری دشوارتر

نبری گمان فسردگی به غبار بی‌سروپایی‌ام

که به چرخ می‌فکند نفس چو سحر زمین هوایی‌ام

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی‌سروپایی‌ام ← بی‌سروپا و بی‌سامان بودنمزمین هوایی‌ام ← خاکِ هواشده و پروازی‌امفسردگی ← افسردگی و خاموشی

ز تعلقم ندهی نشان که گذشته‌ام من از این و آن

به خیال سلسلهٔ جهان گرهی نخورده رسایی‌ام

تعلقم ← دلبستگی‌امرسایی‌ام ← رسیدن و رسا بودنمسلسلهٔ جهان ← زنجیرِ وابستگی جهان

به دماغ موج گهر زدم ز جنون نشئهٔ عاجزی

نکشید گرد هوس سری که نکوفت آبله پایی‌ام

آبله پایی‌ام ← تاول‌پای بودنمدماغ موج ← سرمستیِ موجنشئهٔ عاجزی ← سرمستیِ ناتوانیگرد هوس ← غبارِ هوس

ز خیال تا مژه بسته‌ام قدح بهانه شکسته‌ام

خوشت آنکه سیر پری کنی ز طلسم شیشه نمایی‌ام

سیر پری ← تماشای پریشیشه نمایی‌ام ← جادوی شیشه‌نمایی‌امقدح بهانه ← جامِ بهانهمژه بسته‌ام ← چشم بسته‌ام

هوسم ز نالهٔ بی‌اثر به چه مدعا شکند نظر

نهد استخوان مه نو مگر به نشان تیر هوایی‌ام

استخوان مه نو ← هلالِ نازکِ ماه نوتیر هوایی‌ام ← تیرِ آرزوی خامممدعا ← ادعا و مقصود

نه نشیمنی که کنم مکان نه پری که بر پرم از میان

نکنی به عشوهٔ امتحان ستم آشیان رهایی‌ام

آشیان رهایی‌ام ← آشیانهٔ رهایی منعشوهٔ امتحان ← ناز و فریبِ آزمون

به کجاست رفتن و آمدن که به غربتم کشد از وطن

ز فسون صنعت وهم و ظن هوس آزمای جدایی‌ام

جدایی‌ام ← جدایی منفسون صنعت ← افسونِ ساختگیهوس آزمای ← آزمایشگرِ هوسوهم و ظن ← پندار و گمان

به جهان جلوه رسیده‌ام ز هزار پرده دمیده‌ام

ثمر نهال حقیقتم چمن بهار خدایی‌ام

بهار خدایی‌ام ← بهارِ الهی منجهان جلوه ← عالمِ ظهور و نمایشنهال حقیقتم ← درختِ حقیقتِ من

سر کعبه گرم فسون من دل دیر و جوشش خون من

مگذر ز سیر جنون من که قیامت همه جایی‌ام

دل دیر ← دلِ بتخانهسیر جنون ← سیرِ دیوانگیقیامت همه جایی‌ام ← قیامتِ همه‌جا حاضرمگرم فسون ← مسحور و گرمِ افسون

به نگاه حیرت کاملم به خیال عقدهٔ مشکلم

ز جهان فطرت بیدلم نه زمینی‌ام نه سمایی‌ام

جهان فطرت ← عالمِ سرشتنه سمایی‌ام ← نه آسمانی‌ام
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗