دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 241
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبه قدر انتظار ← به اندازهٔ چشمداشتجمال مدعا ← زیبایی مقصودنور نظر ← روشنایی دیده
نه رنگی از طربداریم و نی از خرمی بویی
چمن گم کردهایم آیینهٔ ما را به ما بنما
آیینهٔ ما ← آینهٔ وجود ماخرمی ← سرسبزی و شادابیچمن گم کردهایم ← باغ را گم کردهایم
شفیعجرم مهجورانبه جز حیرتچه میباشد
به حق دیدهٔ بیدل که ما را آن لقا بنما
شفیعجرم ← شفاعتکنندهٔ گناهلقا ← دیدار
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 12 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- قدر
- ارزش و منزلت؛ نمادِ قدرشناسیِ گوهرِ نهان.
- رنگی
- رنگین و رنگدار؛ نمادِ فریب و ناپایداریِ ظاهرِ جهان.
- انتظار
- چشمبهراهی؛ نمادِ کشش و رنجِ عاشق در فراق.
- طرب
- شادی و سرور؛ نمادِ نشاطِ عاشقانه و وجد.
- مدعا
- خواسته و مقصود؛ آرزوی نهفته و غایتِ طلب.
- نور
- روشنایی؛ نمادِ تجلیِ حق، معرفت و جلوهٔ جان.
غزلهای مرتبط