دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 973
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآن سوی تعقل ← فراتر از اندیشهبهار فضل ← شکوفاییِ دانش و برتریجوهر اکاهی ← گوهرِ آگاهی
نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش
درین صحرا ز پا افتادن ایجاد عصا دارد
ایجاد عصا ← پدیدآوردنِ عصا؛ نیاز به تکیه
ندید از آبله ریگ روان منع جنونتازی
به نومیدی زپا منشین که هر وامانده پا دارد
به گردون میبرد نظاره را واماندن مژگان
مشو غافل ز پروازی که بال نارسا دارد
غریق آیی برون تا محرم تحقیق سازندت
که این دپا بقدر موج دستی آشنا دارد
دستی آشنا ← دستِ آشنا با شنا/موجدپا ← دریاغریق ← غرقشدهمحرم تحقیق ← محرمِ حقیقتجویی
اثرهای دعا روشن نشد بیاحتیاج اینجا
ز اسرار کرم گر آگهی دارد گدا دارد
اسرار کرم ← رازهای بخششبیاحتیاج ← بدون نیازمندی
سراپا محو شد تا جمله آگاهی شوی بیدل
به قدر گم شدنها هرکه اینجا رهنما دارد
سراپا محو ← سراسر فانی و نابودگم شدنها ← فناها و گمگشتگیها
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- تحقیق
- جستوجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
- محو
- زدوده و ناپدیدشدن؛ کنایه از فنا و استغراق در حقیقت.
- اثر
- نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بیاثر است.
- روشن
- تابناک و آشکار؛ نمادِ آگاهی و تجلیِ معنا.
- قدر
- ارزش و منزلت؛ نمادِ قدرشناسیِ گوهرِ نهان.
- صحرا
- دشتِ بیکران؛ نمادِ آزادی، تجلیِ بیحد و جنونِ عشق.
- محرم
- رازدار و خودی؛ نمادِ آگاهِ سرّ و همرازِ عشق.
غزلهای مرتبط