› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 830

چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه ویتوداشتردیف تو داشتدشواری میانه

چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت

تورا در آینه می‌دید و جستجوی تو داشت

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآینه ← آینه خیال و تصورجستجوی تو ← طلب و پویش تودوشم ← دیشب من

به هر دکان که درین چارسو نظرکردم

دماغ ناز تو سودای گفتگوی تو داشت

به دور خمکدهٔ اعتبارگردیدیم

سپهر و مهر همان‌ساغر و سبوی تو داشت

سبوی تو ← کوزه شراب توسپهر ← آسمانمهر ← خورشید

ز خلق این همه غفلت که می‌کند باور

تغافل تو ز هر سو نظر به سوی تو داشت

نظر به رنگ تو بستم نظر به رنگ تو بود

خیال روی توکردم خیال روی تو داشت

ز ما و من چقدر بوی ناز می‌آید

نفس به هر چه دمیدند های و هوی تو داشت

بوی ناز ← نشانه خودنماییما و من ← خودبینی و انانیتهای و هوی ← هیاهو و فریاد

غرور و ناز تو مخصوص‌کج‌کلاهان نیست

شکسته رنگی ما هم خمی ز موی تو داشت

خمی ز موی ← پیچی از زلفشکسته رنگی ← افتادگی و شکستگی حال

هزار پرده دریدند و نغمه رنگ نبست

زبان خلق همان معنی مگوی تو داشت

معنی مگوی ← معنای ناگفتنینغمه رنگ نبست ← آهنگ به سامان نرسیدپرده دریدند ← رازها را فاش کردند

چه جرعه‌هاکه نه بر خاک ریختی زاهد

به این حیا نتوان پاس آبروی تو داشت

زاهد ← پارسای ظاهرسازپاس آبروی ← نگهداشت حرمت

به سجده خاک شدی همچو اشک و زین غافل

که خاک هم تری از خشکی وضوی تو داشت

به گردش نگهت پی نبرد فطرت تو

که سبحهٔ تو چه زنار در گلوی تو داشت

درین حدیقه به صد رنگ پر زدم بیدل

ز رنگ در نگذشتم که رنگ و بوی تو داشت

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗