› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1507

روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ستهبودردیف بوددشواری میانه

روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود

تقدیر، نوک خامهٔ صنعت شکسته بود

عیش و غمی که نوبر باغ تجدد است

چندین هزار مرتبه از یاد جسته بود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداز یاد جسته ← از یاد رفتهتجدد ← نو شدن و تازگینوبر باغ ← نخستین میوهٔ باغ

خاک تلاش کرد به سر، خلق بی‌تمیز

ورنه غبار وادی مطلب نشسته بود

این اجتماع وهم بهار دگر نداشت

رنگ پریدهٔ گل تحقیق دسته بود

اجتماع وهم ← گردهمایی خیالیبهار دگر ← بهاری دیگرتحقیق ← حقیقت‌جوییدسته بود ← دستهٔ گل بودرنگ پریدهٔ گل ← گل رنگ‌باخته

ربط کلام خلق نشد کوک اتفاق

تاری که داشت ساز تعین گسسته بود

عمری‌ست پاس وضع قناعت وبال ماست

وارستگی هم از غم دنیا نرسته بود

قناعت ← بسنده‌کردننرسته بود ← رها نشده بودوارستگی ← آزادی از تعلقوبال ماست ← بار گناه و رنج ماستپاس وضع ← نگهداری حال

کس جان به در نبرد ز آفات ما و من

سر‌ها فکنده دم تیغ دو دسته بود

دیدیم عرض قافلهٔ اعتبار‌ها

جمعیتی که داشت همین بار بسته بود

بیدل نه رنگ بود و نه بویی در چمن

رسوایی‌ای به چهره عبرت نشسته بود

رسوایی‌ای ← رسوایی و فاش‌شدنیعبرت نشسته ← درس عبرت بر چهرهنه بویی ← نه عطرینه رنگ بود ← نه رنگ داشت
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗