› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1051

گر شوق به راهت قدمی پیش برآرد

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یشبراردردیف برارددشواری دشوار

گر شوق به راهت قدمی پیش برآرد

چون آبله بالیدنم از خویش برآرد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآبله ← تاول پا؛ نشانهٔ رنج راهبالیدنم ← رشد و تورممشوق ← اشتیاق؛ کشش عشق

آنجاکه خیال تو دهد عرض تجمل

تنهایی‌ام از هر دو جهان بیش برآرد

بیش برآرد ← بیشتر نشان دهدعرض تجمل ← نمایش شکوه؛ عرضهٔ جلال

مقبولی و اوضاع مخالف چه خیال است

در دیده خلد گر مژه‌ام نیش برآرد

اوضاع مخالف ← حال مخالف؛ وضع ناسازخلد ← بهشتمقبولی ← پذیرفته‌شدن؛ مقبول بودننیش ← نیش؛ گزش دردناک

امروز در بسته به روی همه باز است

آیینه مگر حاجت درویش برآرد

حاجت درویش ← نیاز فقیر؛ خواست درویش

از نسخهٔ کیفیت امکان ننوشتند

لفظی که کسی حاصل معنیش برآرد

امکان ← جهان ممکنات؛ هستی ممکننسخهٔ کیفیت ← دستور چگونگی

گر شوخی لیلی نشود دام تحیر

مجنون مرا کیست ادب‌کیش برآرد

ادب‌کیش ← ادب‌پیشه؛ باادبدام تحیر ← دام سرگشتگیشوخی لیلی ← ناز و بازی لیلیمجنون ← مجنون عامری؛ عاشق دیوانه

فریاد کزین قلزم وحشت نتوان یافت

موجی که نفس بی‌غم تشویش برآرد

تشویش ← پریشانی؛ اضطرابقلزم وحشت ← دریای ترس؛ بحر وحشت

با برق‌سواران چه کند سعی غبارم

واماندگی‌ای هست اگر پیش برآرد

برق‌سواران ← سواران تندرو چون برقسعی غبارم ← کوشش غبارگون من

نومیدی سودازدگان نیز دعایی‌ست

امید که آن نوخط ما ریش برآرد

ریش برآرد ← ریش درآورد؛ پیر شودسودازدگان ← سودازدگان؛ دیوانه‌عشقاننوخط ← تازه‌خط؛ نوجوان نورسته

بیدل چمن آرای گریبان خیالی‌ست

یارب نشود آنکه سر از خویش برآرد

چمن آرای ← آرایندهٔ چمن؛ باغ‌پیرا
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
وحشت
هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق به‌سوی تنهایی.
شوخی
چالاکی و دلربایی؛ طنّازی و جلوه‌گریِ پرشورِ معشوق.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
غم
اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شب‌های تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗