› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2728

تا چند ناز غازه و رنج حنا کشی

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه اکشیدشواری نسبتاً آسان

تا چند ناز غازه و رنج حنا کشی

نقاش قدرتی اگر از رنگ پاکشی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداز رنگ پاکشی ← از رنگ و تعین رها شویحنا ← رنگ حنا؛ آرایش دستناز غازه ← ناز به سرخاب و آرایش

عرض‌کمال آینه موقوف سادگی‌ست

زان جوهرت چه سود که خط بر صفا کشی

جوهرت ← گوهر و صیقل توخط بر صفا ← خط زدن بر پاکیعرض‌کمال ← نمایش کمالموقوف سادگی‌ست ← بسته به سادگی است

حیرت غنیمت است مبادا چو گردباد

چشمی به گردش آری و جام هوا کشی

بار دلت به ناله رسانی سبک شود

کز پای کوه رشته به زور صدا کشی

بیرون نُه فلک فکنی طرح کشت و کار

تا دانه‌ای سلامت ازین آسیا کشی

با این شکست و عجز رسا موی چینی‌ایم

آسان مدان که دامنش از دست ما کشی

دامنش ← دامن معشوقرسا ← کامل و رساشکست و عجز ← شکستگی و ناتوانیموی چینی‌ایم ← موی‌چین هستیم؛ باریک‌بین

بار وفا دمی که شود طاقت آزما

غیر از عرق دگر چه به دوش حیا کشی

مخمل رضا به مشق سجودت نمی‌دهد

خط بر زمین مگر ز نی بوریا کشی

دوش غنا ستمکش ناز هوس مباد

بار جهان خوشست که بر پشت پا کشی

گر آگهی ز خفّت اوضاع احتیاج

دست آنقدر میاز که ننگ دعا کشی

احتیاج ← نیازمندیخفّت اوضاع ← پستی و خواری حالدست آنقدر میاز ← چندان دست دراز مکنننگ دعا ← شرم و ننگِ دعا کردن

غافل مشو ز مزد تلاش فروتنی

شاید که سایه‌ای کنی ایجاد واکشی

بیدل گذشت عمر و نه‌ای فارغ از امل

بگسیخت رشته و تو همان درکشاکشی

امل ← آرزوی دوربگسیخت رشته ← رشتهٔ عمر گسستدرکشاکشی ← در کشمکش و نزاعیفارغ ← رها و آسوده
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗