دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 535
امروز که امید بهکوی تو مقیم است
امروز که امید بهکوی تو مقیم است
گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددو نیم ← دو پاره و شکسته
نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت
این غنچهگره بستهٔ امید نسیم است
دم تیغت ← لبه تیغ توغنچهگره ← غنچه گرهبسته
شد حاجت ما پردهبرانداز غنایت
سایل همه جا آینهٔ راز کریم است
سایل ← گدا و خواهندهغنایت ← بینیازی توپردهبرانداز ← آشکارکننده رازکریم ← بخشنده
فیض نظر کیست که در گلشن امکان
هر برگ گل امروز کف دست کلیم است
جز کاهش جان نیست ز هم صحبت سرکش
گریان بود آن موم که با شعله ندیم است
ندیم ← همدم و همپیالههم صحبت ← همنشین
بر صافضمیران بود آشوب حوادث
صد موجکشاکش به سر در یتیم است
در یتیم ← مروارید یگانهصافضمیران ← پاکدلانموجکشاکش ← کشمکش موجها
پیوسته پر آواز بود کاسهٔ خالی
پرگویی ابله اثر طبع سقیم است
طبع سقیم ← سرشت بیمارکاسهٔ خالی ← ظرف تهی؛ پرحرف
آسودهدلی الفت یأس است وگرنه
امید هم اینجا چه کم از زحمت بیم است
الفت یأس ← انس با ناامیدیبیم ← ترس و بیم
حیران طلب مایهٔ تمییز ندارد
در چشم گدا شش جهت آثار کریم است
بیرنگی گلشن نشود همسفرگل
آیینه ز خود میرود و جلوه مقیم است
بیرنگی ← بیتعینی عرفانیمقیم ← ماندگار و پابرجاهمسفرگل ← همراه و همسفر گل
بیدل ز جگرسوختگی چاره ندارم
با داغ مرا لاله صفت عهد قدیم است
جگرسوختگی ← سوز و گداز جگرعهد قدیم ← پیمان دیرین
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غزلهای مرتبط